اموزش عربي راهنمايي

قواعد و مفاهيم عربي راهنمايي

دانستنیهای قرانی

قرآن کتاب اوست ؛ سخن اوست و بهترین آینه برای نمایاندن صفات اوست . اندیشیدن در صفات خدا و گشودن در دل به روی این اسماء ، مجالی است برای شناخت او و پی بردن به عظمت و زیبایی خداوند و متانتی که این وجود بی کرانه در قدرت خویش دارد . راستی تو چه صفاتی از خداوند را می شناسی ؟ کدام یک را به حقیقت درک کرده ای ؟ آیا درک و فهم هر یک از صفات خداوند سر خضوع تو را در برابر بارگاه او فرود نمی آورد ؟ پیامبر ( ص ) برای خداوند نود و نه اسم ذکر می کند و می فرماید : « برای خدا نودونه اسم است ؛ هر که خدا را با آنها بخواند ، خدا دعای وی را اجابت کند و هر که آنها را بشمارد ، داخل بهشت شود » . ( منظور از شمردن این اسماء ، ایمان آوردن به آنهاست . )

در قرآن 127 صفت برای خداوند ذکر شده . مجموعه ی این صفات ، تجلی گر عظمت و کبریایی خداوند است . در حقیقت اعمال ما سبب تجلی هر یک از صفات او می شود ضمن آن که خداوند ، خود « خیر الحاکمین » است و


بنا به حکمت خویش ، در اسباب و واسطه های مختلف و در تصاویر متنوع زندگی متجلی می شود . از آنجایی که صفات خداوند عین ذات او هستند ، هر یک از صفات او در حقیقت نام دیگری از او هستند ، لذا صفات خدا را « اسماء حسنی » گویند . با هم مروری بر اسماء حسنی که در قرآن آمده می کنیم : « اله – احد – اول – آخر – اعلی – اکرم – اعلم – ارحم الراحمین – احکم الحاکمین – احسن الخالقین – اهل التقوی – قیوم – قاهر – کریم – کبیر – کافی – قدیر – غفار – شهید – شاکر – لطیف – محیط – مجیب – مجید – مولی – متعال – نور – نصیر و ... »

با نظری بر اسماء مذکور می بینیم که خداوند هم « خیر الماکرین » است و هم « خیر الراحمین » ؛ هم « قهار» است و هم « رئوف » . خداوند نسبت به تمام بندگانش لطف دارد و « دائم اللطف » است . گاهی لطف خدا در اموری است که ما آن را در نمی یابیم و شاید چند بعد تازه به حکمت آنچه پیش آمده بود ، پی ببریم و لطف خداوند را درک کنیم . خداوند حتی به آنها که از یاد او غفلت می ورزند ، فرصت می دهد ، عیب های آنها را می پوشاند و آنها را به درگاه خویش می خواند . اما در این میان ، افرادی هستند که توان درک فرصت هایی را که خداوند به آنها می دهد ، ندارند ؛ آن قدر قلبهایشان را از آلودگی ها پر می کنند که از آن پرده ی سفید و صفحه ی پاک ، جز توده ای سیاه باقی نمی ماند . توده ای تیره که دیگر قابلیت پذیرش خوبیها را ندارد . قلبی سخت که دیگر جایی برای نشستن یاد خدا و تابیدن نور او در آن نیست . این سیه قلبها ، از درگاه خدا رانده می شوند و دردهایشان بی دوا می ماند . با هم مروری بر این آیان می کنیم ؛ آیاتی که از رحمت خداوند حکایت می کنند :

« ولی آن کس که توبه کند پس از ستمگریش و شایستگی گزیند ؛ خداوند توبه ی او را بپذیرد و خداست آمرزنده ی مهربان - - - سوره ی مائده ، آیه ی 39 » « هر که از شما به نادانی ، بدی انجام دهد ، سپس بازگردد از آن عمل و آن را اصلاح کند ؛ همانا ( خداوند ) آمرزنده و مهربان است . - - - سوره ی انعام ، آیه 54 » « آگاه باش . به درستی که خداوند آمرزگار بخشنده است . - - - سوره ی شورا ، آیه 5 » « همانا خدا همه ی گناهان را بیامرزد ؛ به درستی که او آمرزنده ی مهربان است . سوره ی زمر ، آیه ی 53 » «  . . . خشم آورد خدا بر او ، دورش کند ( از خویش ) و او برای عذابی بزرگ آماده کند . - - - سوره ی نساء ، آیه ی 93 »

و قرآن رهگشای دلهای ماست که اگر آن را راهنمای خویش قرار دهیم و روز به روز بر ایمان خویش بیفزاییم ، خداوند نیز ما را در دریای رحمت خویش غرق می سازد . آنچنان که حتی غم و غصه های دنیا در نظرمان شیرین می آید و حادثه های تلخی که گاه در زندگی اتفاق می افتند و در نظرهای کوتاه بین دور از لطف خداوند به شمار می آیند ، همه دلنشین و زیبا می شود .

« عجایب حروف »

کتاب آسمانی ما قرآن سراسر معجزه است . معجزه ای که کهنه نمی شود و هر چه می گذرد شگفتی ها و رازهای دیگری را نمایان می سازد . حروف مقطعه قرآن در ابتدای سوره از شگفتی های این کتاب آسمانی به شمار می رود و منشاء بحث ها و بررسی های زیادی بوده است . برخی گفته اند از نامهای خداوند هستند . بعضی هم می گویند « اسم اعظم » پروردگار را ارائه می دهند .

گروهی در مورد آیه ی شریفه « الم ذلک الکتاب لاریب فیه » می گویند بدین معنی است که : ما به وسیله همین حروف کتابی را که در آن هیچ شک و تردیدی نیست حفظ و حمایت کردیم و این حروف در دسترس هم هست قرآن کسی که ادعا می کند می تواند شبیه آن را بیاورد به مبارزه می طلبیم .  و بالاخره بسیاری دیگر می گویند : الله اعلم .

اما با ظهور کامپیوتر ، زمنیه برای تحقیق بیشتر بر روی قرآن باز شد ، چند سال پیش ، یک محقق مصری به نام « رشاد خلیفه » به نتایج جالبی رسید . رشاد خلیفه به وسیله شمارش دریافت که آغاز هر سوره با حروفی مشخص است که این حروف در مقابل حروف دیگر به نسبت بیشتی در آن سوره تکرار شده اند و به کار رفته اند . بدین ترتیب می بینم که حروف ق در یک سوره بیشتر از دیگر حروف تکرار شده و تعداد به کار رفتن آن در آن سوره بیشترین نسبت را در قرآن مجید دارد . همین طور ا ل م در سوره ی بقره و از سویی تعداد همین حروف نیز به ترتیب سیر نزولی دارند . یعنی به ترتیب الف و بعد لام و بعد میم بیش از بقیه به کار رفته اند . به تعداد هر یک توجه کنید :

الف : 4592 بار ----------  ل : 3204 بار ---------- م : 2195 بار

الف : 2578 بار ----------- ل : 1885 بار ---------- م : 1251 بار

یا در سوره ی عنکبوت باز هم این سیر نزولی میان سه حرف را می بینیم :

الف : 784 بار ------------ ل : 554 بار ------------ م : 344 بار

و یا در سوره های مبارکه ی روم و رعد نیز بدین ترتیب .

همان طور که دیدیم در همه ی موارد ، این حروف بیش از ... ا ل م آغاز گشته اند . نیز در میان سوره های دیگری که در مدینه نازل شده اند از نظر محاسباتی به میزانی بیشتر از سوره های دیگر مکی موجود در قرآن هستند .

جالب این که ، سورهایی که با ا ل ر آغاز شده اند ، یعنی سوره های « ابراهیم ، یونس ، هود ، یوسف و حجر » که چهارتای آنها به صورت متوالی نازل شده اند و وقتی به هم اضافه شوند نسبت به تکرار سه حرف ا ل ر در آنها در مقایسه با همه سوره های مکی ذکر شده در قرآن مجید بیشتر است .

اطلاعات جمع آوری شده در مورد سوره اعراف هم به همین نتیچه رسیده است ، یعنی ا ل م ص بیشتر از سایر حروف در این سوره آمده اند .

ولی جالب تر این که در سوره « یس » این موضوع به صورت عکس به خود گرفته ، زیرا ترتیب حروف برعکس شده است . در این سوره بر خلاف سایر سوره ها حرف ی که به حساب ابجد پس از س قرار دارد قبل از آن آمده ( در حالی که در سایر سوره ها ، ترتیب ابجد رعایت شده بود ) و شاید به همین جهت تکرار حروف ی و س در این سوره کمتر از دیگر سوره های مکی و مدنی است .

رشاد خلیفه در مورد نقش عدد 19 در قرآن به نتایج خاصی رسیده است . وی می گوید خداوند با این عدد بر کفار برهان می آورد ؛ آنهایی که می گویند قرآن ساخته ی دست بشر است ( آیات 18 تا 26 سوره مدثر ) : « اوست که فکر و اندیشه بدی کرد پس خدایش بکشد که چقدر اندیشه غلطی کرد باز هم خدایش بکشد که چه فکر خطایی نمود . باز اندیشه کرد ، پس روی ترش نمود و چهره در هم کشید . انگار روی از اسلام و قرآن گردانید و تکبر آغاز کرد و گفت که این سحر و پیمان سحر انگیزی هیچ نیست . این آیات جز گفتار بشری بیش نیست . ما این منکر و مکذب قرآن را به آتش دوزخ افکندیم . تو چه دانی که سختی و عذاب دوزخ تا چه حد است . شراره آن هیچ باقی نگذارد و همه را بسوزاند . آن آتش بر آدمیان در نهد . بر آن آتش نوزده تن موکلند . ماخازنان دوزخ را غیر از فرشتگان عذاب ، قرار ندادیم و تعداد آنها را جز برای گمراهی و محنت کفار نوزده نگردانیدیم و اهل کتاب هم یقیین کنند و بر آن یقیین مومنان بیفزایند . »

رشاد خلیفه در تفسیر این معما ها می گوید : بسم الله الرحمن الرحیم از 19 حرف تشکیل شده است و هر یک از کلمات آن نیز نوزده بار یا مضربی از 19 تکرار شده است . مثلا ً : اسم 19 بار ، الله 142*19=2698 بار ، الرحمن 3*19 = 57 بار ، الرحیم 6*19= 114 بار . و از طرف دیگر ، تمامی حروف مقطعه در  اوایل سوره آمده اند و به اندازه مضربی از عدد نوزده در قرآن تکرار شده اند : حرف ق در سوره ق 3-19=57 بار ، حرف کهیعص در سوره مریم 42*19=798 بار ، حرف ن در سوره القلم 7-19=133 بار ، دو حرف ی و س در سوره یس 15*19=285 بار ، دو حرف ح و م 114*19=2166 بار . در همه ی سوره هایی که با آنها شروع می شدند : حروف ع س ق در سوره شورا 11*19=209 بار ، حروف الف لام میم در سوره رعد 19*79=1501 بار و ...

همچنین ، آیه « حسبی ا ... و نعم الوکیل » از 19 حروف تشکیل شده است . یا « لا حول ولا قوت الا باا... » ، 19 حرف دارد . و هم آیاتی که مومنان برای دفع شر و در امان ماند از بدی به کار می برند .

آیا همه ی اینها تصافی است ؟ آیا قوانین ، احتمال وجود این همه تصادفات منظم و پی در پی را نفی نمی کند ؟ آیا جز این است که اینها ترتیب خاصی و با نظم و قدرتی فرای قدرت بشری ترتیب داده شده اند ؟ هیچ نویسنده ای نمی تواند با خود این قرار را بگذارد که مثلا ً من فلان حرف را در نوشته هایم الزاما ً این قدر تکرار کنم و یا مجموع حروف جمله ای را طوری تنظیم کنم که 19 حرف بشود .

از طرف دیگر برخی آیات از وسط سوره بر پیامبر نازل می شدند و یا به تدریج بود که یک سوره بر پیامبر نازل می شد و شاید هم تکمیل آن مدتی به طول می انجامید و پیامبر ( ص ) از ابتدا و انتهای سوره هم اطلاعی نداشتند .

اطلاعات جمع آوری شده همچنین نشان داده است که در میان برخی کلمات متضاد هم تساوی عددی وجود دارد :

حیات 145 بار --------- ممات 145 بار

دنیا 115 بار ----------- آخرت 115 بار

ملائکه 88 بار --------- شیطان 88 بار

حر ( گرما ) 4 بار --------- برد ( سرما ) 4 بار

آیا اینها هم تصادفی است ؟ کتابی که هم از لحاظ معنا بی همتاست و هم از لحاظ لفظ و هم عجایب آن تمامی ندارد چگونه می تواند جای انکار باقی بگذارد ؟ کتابی که هر چه می گذرد باز هم جای حرف و بحث باقی دارد و همان طور که پیامبر اکرم ( ص ) فرموده اند « انه کتاب لا تنقضی عجائبه » . که آنچه ذکر شد نیز ذره ای از دریای بیکران شگفتی های قرآن است . همان طور که پروردگار نیز فرمونده اند « ا... الذی انزل الکتاب بالحق و المیزان - - - سوره شورا ، آیه 17 »

و این کدام میزان است ؟ این همان میزانی است که همه چیز ، حتی یک مو را به سنجش می گیرد و فرو گذار نمی کند



+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم بهمن 1389ساعت 23:30  توسط فرامرز طلايي  | 

باسلام خدمت همه شما عزیزان

خیلی وقت بود دستم نمی رسید چیزی بنویسم از طرف دیگر چون کتاب ها دارند عوض می شوند بهتر بود تا یک کمی صبر کنم ان شاالله از این به بعد مطالب مفیدی خواهم نوشت ممنونم از همه ی شما بازدید کنندگان عزیز
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1393ساعت 22:54  توسط فرامرز طلايي  | 

دین در قبل از تاریخ

 دراین بحث می خواهیم شما را با بعضی از عقاید انسان های  ابتدائی  اشنا کنیم  وان شاالله در باره انواع دین های الهی نیز مطالبی خواهم نوشت 
    انسان عصر حجر درصد تا بیست وپنج هزار سال قبل یعنی دوره نئاندرتال به شکل ارواح پرستی برای خودشان دین مخصوصی داشته اندودرحدود بیست وپنج هزار سال قبل ادمیان (کرومانیون)دراروپا وافریقابه سحر وافسون واستعداد فوف طبعی برای مردگان قائل بودند ودران زمان برای خودشان پزشک وجادوگر داشته اند امادرعصر نئولیتیک( دوره جدید حجری) که شامل ده هزار سال قبل می شود تحولاتی در عقیده انسان ها رخ می دهد وطبیعت پرستی  وماه وافتاب پرستی رواج پیدا می کند وسحر وجادو نیز شکل پیچیده ای  پیدا می کند
 
انسان ابتدائی به قبیله خود بسیار وابسته بوده  وبه عقاید خودشان هرچند نادرست بسیار پایبند بود ه اند
واین رسوم وعقاید ان ها متناسب با نیازهای جسمانی وروانی انها بوده است
چند صفت مشتر ک ادیان ابتدائی عبارتند از:
۱-اعتقاد به نیروی حیاتی وغیبی(مانا)
۲-سحر که به چند شکل انجام می گرفته است /فتیش:که نوعی استفاد ه ازقوه مخفیوپنهان اشیای بی جان بوده است مثل سنگ شاخ گوزن و.../شمنیزم:تصرف در قوای غیبی جهان که شمن در حالت بی خودی ان را انجام می دهد/سحر عوامانه: که نزد تمتم افراد قبیله مرسوم بوده است
۳-تابو : یعنی برای برخی اشخاص وابزار ان ها چنان نیرویی را قائل می شدند که دست زدن به انرا موجب خطرات ی برای خودشان می دانستند مثل رئیس قبیله  یاشکارچی یا خون بدن
۴- اداب تصفیه وپاکی  : معتقد بودند شخصی که تابو را رعایت نکرده وبه ان دست زده باید با اعمالی مثل درخاک افکندن خود  یا تراشین مو ویادر معرض دود قرار دادن بدن خودش را تصفیه کند
۵-پرستش ارواح : انها معتقد بودند که ارواح دارای شکل واحساس هستند
۶-شی مقدس که می توانست مکان یا شخص یا چیز معینی باشد
۷-پرستش طبیعت وانواع بت  وجانوران
۸-قربانی کردن  انسان یا حیوانات
۹-احترام به اجداد خود ونیز نوعی ترس از انها حتی بعد از مرگ انها
 ۱۰ـاعتقاد به اینکه اجداد انها از نسل  نوعی حیوانات مثل شاهین خرس ویا غیره بوده اند وبه همین خاطر برای ان حیوانات نوعی قداست قائل بود ه اند
۱۱- ودراخر این که برای خودشان اساطیر ی داشته اند
 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1392ساعت 20:0  توسط فرامرز طلايي  | 

اعراب و انواع آن

اعراب به سه دسته کلی تقسیم می شود . 1- ظاهری (اصلی ، فرعی ) 2- محلی    3- تقدیری

اعراب ظاهری : مخصوص کلمات معرب است که علامت اعراب درظاهر آنها مشخص ومعلوم باشد .( العلم ُ  مفیدٌ  (العلم  مبتدا به اعراب ظاهری مرفوع  که حرکت ضمه به شکل ظاهری هم  روی العلم مشخص است   مفیدٌ خبر به اعراب ظاهری  مرفوع )

اعراب ظاهری خود به دو دسته تقسیم می شود

الف - ظاهری اصلی (لفظی): مخصوص کلمات معرب است که ، حرکات اصلی اعراب (ـــَـًــِــٍـــُــٌ  وساکن   ــْــ )رادر جای خودش بپذیرد.  الرجلُ  عالمٌ (الرجل  مبتدا به اعراب ظاهری اصلی مرفوع ) ( عالم  خبر اعراب ظاهری اصلی مرفوع )

ب- ظاهری فرعی (نیابی ) :مخصوص کلمات معرب که بجای حرکات اصلی اعراب یک حرف یا یک حرکت دیگر ، جانشین آنها گردد. موارد اعراب فرعی عبارتند از : 

1- اسم مثنی : (انِ) درحالت رفعی   و(ین ِ) درحالت نصب وجر

  مثال   الرجلان ِ مؤدبان ِ             مررت علی الرجلین ِ                          رأیت الرجلین ِ

 مبتدا به اعراب ظاهری فرعی مرفوع / خبر به اعراب فرعی مرفوع   مجرور به حرف جر( فرعی)              مفعول و منصوب( فرعی )

2- جمع مذکر سالم : (ونَ)  درحالت رفعی و(ینَ) در حالت نصب وجر

 المسلمون  هادفون َ          سلمت علی المومنینَ              رأیت المومنین َ

 مبتدا مرفوع (فرعی)    خبر مرفوع (فرعی)           مجرور به حرف جر (فرعی )           مفعول منصوب(فرعی)

 

3- اسماء خمسه :( اب – اخ – ذو – فو – حم )این اسماء هرگاه مفرد باشند ومضاف واقع شوند  ومضاف الیه انها (ی)  متکلم نباشد  در اینصورت اعراب آنها فرعی است یعنی  در حالت رفعی با (و) ودر حالت نصبی با (ا) ودر حالت جری با (ی) می آید .

خرج  ابوالفضل     سلمت علی ابیک                          رأیت اباک

     فاعل مرفوع (فرعی)         مجرور به حرف جر (فرعی )                       مفعول  منصوب (فرعی )

تذکر: در موارد 4و5 مواردی است که حرکت به جای حرکت دیگر می آید .

4- جمع مؤنث سالم :  فقط در حالت نصب اعراب آن فرعی است  یعنی زمانیکه بجای فتحه کسره می گیرد .  رأیت التلمیذات ِ         التلمیذاتُ مجتهدات ٌ .     سلمت علی المعلمات ِ

                  مفعول  منصوب (فرعی)      مبتدا مرفوع (اصلی)                                        مجرور به حرف جر(اصلی)

5- اسامی غیر منصرف : فقط در حالت جر  اعراب آن فرعی است  یعنی زمانیکه بجای کسره فتحه می گیرد. سافرت الی   مشهدَ       هی فا طمةُ      

                 مجرور به حرف جر (فرعی )     خبر به اعراب اصلی مرفوع

6- مضارع مرفوع : زمانیکه بجای ضمه (ن) می گیرد (صیغه های 5 گانه ) اعراب آن فرعی است  یذهبان   -  تذهبان  

7- مضارع منصوب و مجزوم : در صیغه های 5گانه زمانیکه  (ن) آنها حذف می شود اعراب آن فرعی است .تذکر : در مضارع مجزوم زمانیکه حرف عله ناقص حذف می شود اعراب آن نیز فرعی است .  ان یکتبا ( به اعراب فرعی منصوب )  لم ْ یکتبا ( به اعراب فرعی مجزوم )

لم یدعُ (مضارع مجزوم به اعراب فرعی مجزوم )

اعراب محلی : مخصوص کلمات مبنی وجمله وشبه جمله ای  که نقش پذیر است، که علامت            ا عراب درظا هر انها مشخص ومعلوم نیست .

هوَ عالم ٌ                   الرجل  خرج من البیتِ                      التلمیذ فی الصفِّ     

مبتدا محلاً مرفوع                           خبر جمله فعلیه محلا ٌ مرفوع                                خبراز نوع شبه جمله محلا ً مرفوع

                                      

اعراب تقدیری : مخصوص کلمات معرب ، که به دلایلی اعراب آنها ظاهر نمی شود . موارد اعراب تقدیری عبارتند از :

1- اسم مقصور : درهرسه حالت رفع ونصب وجر اعراب آن تقدیری است                                                          جاءَ الفتی                رأیت الفتی                          مررت علی الفتی         

   فاعل مرفوع (تقدیراً)                مفعول منصوب( تقدیرا ً )                                         مجرور به حرف جر (تقدیرا ً)

2- اسم منقوص : فقط در حالت رفع وجر اعراب آن تقدیری است در حالت نصبی اعراب آن اصلی می باشد .  جاء  القاضی         سلمت علی القاضی                  رأیت القاضیَ

                               فاعل مرفوع( تقدیراً)                          مجرور به حرف جر (تقدیرا ً)           مفعول به اعراب اصلی منصوب

3- اسمی که به ضمیر (ی) متکلم متصل شود در هر سه حالت نصب وجر ورفع اعراب آن تقدیری است 

هذا کتابی  

    خبر مرفوع (تقدیراً)                  

 رأیت ابی                                    

مفعول منصوب تقدیراً          

  سلمت علی  ابی  

  تقدیرا مجرور به حرف جر                                      

                            ً

4- فعل مضارع مرفوع ناقص در صیغه های 4گانه اعراب انها تقدیری می باشد وهمچنین مضارع منصوب ناقص  در صیغه های 4گانه زمانیکه به (ی) ختم می شود اعراب آن تقدیری می باشد .یا به عبارت دیگر فعل مضارع نا قص زمانی که به (ی- وْ - ی) ختم شود اعراب آن تقدیری است . یدعو- یرمی- ان یخشی   - ان تخشی .....

تذکر 1: فعل مضارع مرفوع زمانیکه ضمه می گیرد ومضارع منصوب زمانیکه فتحه می گیرد ومضارع مجزوم  زمانیکه ساکن می شود ، اعراب آن اصلی است .

تذکر 2- اسم مثنی وجمع مذکر سالم هرگاه به ضمیر (ی) متکلم متصل شود همچنان اعراب آن فرعی است .  هذان ِ کتابای          (کتابا       (خبر به اعراب فرعی مرفوع )

 

 

منقولی دیگر

 


 

 

  اعراب محلی 

اعراب محلی مربوط است به کلمات مبنی . از آنجا که علامت آخر کلمات مبنی ثابت است، لذا برای شناختن اعراب و نقش آنها باید به «محل» قرار گرفتن آنها توجه کرد.
مهمترین کلمات مبنی عبارتنند از

1-ضمایر2-اسم های اشاره(بجز مثنی که انها معرب محسوب می شوند)3-اسم های موصول(بجز مثنی که انها معرب محسوب می شوند)4-اسم های استفهام وشرط5-افعال ماضی -امر حاضر- فعل موکد به نون تاکید وصیغه مضارع لِلغائبات ولِلمخاطبات(بنابراین دوازده صیغه دیگر مضارع معرب وتنها افعال معرب می باشند)6- تمامی حروف

 

  مثال اعراب محلی : 

نجح التلمیذ ُ

رایت التلمیذ َ

نظرتُ الی التلمیذ ِ

نجح ذلک

رایت ُ ذلک

نظرت الی ذلک

 

توضیح راجع به اعراب محلی : چون کلمات مبنی علامات رفع، نصب، جر و جزم را نمی توانند بپذیرند لذا از محل آنها در جمله ، پی به نقش آنها می بریم، چنین اعرابی را اصطلاحاً «اعراب محلی» می نامیم.  

 

  مثال : 

ذلکَ الکتابُ لا ریبَ فیه (بقره – 2)
محلاً مرفوع

بقیّة ُ الله‌ خیرٌ لکُم (هود 86)
محلاً مجرور  

 

  اعراب تقدیری : 

برخی کلمات با وجود معرب بودن علامت های اعراب را نمی پذیرند و اعراب آنها را باید از نقش کلمه در جمله تشخیص داد. به چنین اعرابی، اصطلاحاً «اعراب تقدیری» می گوئیم.  

 

  مهم ترین کلماتی که اعراب آنها تقدیری است : 

1 – اسم مقصور : اسمی است که به الف ختم شود مانند : دنیا – کبری
(در هر سه حالت اعراب تقدیری دارد)
رفع : جاء الفتی ---> فاعل، مرفوع تقدیراً

نصب : رأیتُ الفتی ---> فعول به ، منصوب تقدیراً

جر : سلّمتُ علی الفتی ---> مجرور به جر تقدیراً


2 – اسم منقوص اسمی است که به یاء ماقبل مکسور ختم شود مانند قاضی – هادی
(دردو حالت رفع و جر اعراب تقدیری دارد)
رفع : حضرَ القاضی ---> فاعل : .....

نصب : شاهدتُ القاضیَ ---> ... منصوب به فتحه

جر : مررتُ یا القاضی---> ... مجرور به حرف جر


3 – اسم مضاف به یاء متکلم : اسمی است که به ضمیر متکلم وحده «ی» اضافه شود مثل صدیقی
(در هر سه حالت اعراب تقدیری دارد)
رفع : هذا کتابیِ ---> ... مرفوع تقدیراً

نصب : قرأتُ کتابی ---> مفعول به .....

جر : القصةُ فی کتابی ---> ... تقدیراً  

 

  در اعراب محلی و نیز در اعراب تقدیری باید به محل و موقعیت کلمه در جمله توجه کرد. فرق این دو در چیست؟ 

اعراب محلی اصطلاحی است برای کلمات مبنی، جمله و شبه جمله
اعراب تقدیری اصطلاحی است برای برخی کلمات معرب یعنی (مقصور – منقوص – مضاف به یاء متکلم )  

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1391ساعت 20:23  توسط فرامرز طلايي  | 

اسم ازنظر جنس وعدد

- اسم مذکر: اسمی است که به صورت حقیقی یا مجازی بر جنس نر دلالت کند مانند: علی ، قلم
- اسم مونث: اسمی است که به صورت حقیقی یا مجازی بر جنس ماده دلالت کند مانند: فاطمة
مِسْطَرة

نشانه های اسم مونث

: اسم مونث غالباً به یکی از سه نشانه زیر ختم می شود
1- تاء گرد: مانند فاطمة
2- الف ممدوده (الف و همزه): مانند زهراء
3- الف مقصوره (الف تنها که به دو شکل نوشته می شود) مانند: دنیا
کبری

هر یک از اسمهای مذکر و مونث نیز بر دو قسم است
-حقیقی: اسمی است که بر جاندار (یعنی انسان و حیوان که جنس مخالف دارند) دلالت می نماید. مانند: حسن
زهراء
-مجازی: اسمی است که بر غیر جاندار (یعنی غیر انسان و حیوان که جنس مخالف ندارند) دلالت می نمایند. مانند: کتاب
مدرسة
- مونث لفظی: اسم مذکری است که علامت تانیث دارد. مانند: حمزة
موسی
- مونث معنوی: اسم مونثی است (اعم از حقیقی و مجازی) که علامت تانیث ندارد. مانند: زینب، شمس، مریم، ارض.

اسم از نظر عدد

-مفرد: اسمی است که بر یک فرد (انسان یا غیر انسان) دلالت کند. مانند: قَلم، اسَد، تلمیذ.

-مثنی: اسمی است که بر دو فرد(انسان یا غیر انسان)دلالت کند. مانند: قَلَمَیْنِ، تِلْمیذانِ.

-جمع: اسمی است که بر بیش از دو فرد (انسان یا غیر انسان) دلالت کند.

جمع خود بر دو قسم است: سالم و مکسَر.
توضیح: جمع سالم را از آن جهت سالم می گویند که شکل مفرد کلمه، سالم وبدون تغییر می ماند و هیچ دگرگونی در آن رخ نمی دهد و تنها علامت جمع به انتهای آن اضافه می شود.
جمع مکسَر را از آن جهت مکسَر گویند که شکل مفرد کلمه، تغییر می یابد به این معنی که ممکن است یک یا چند حرف از آن کم یا به آن اضافه شود و یا حروف آن تغییر کرده و جابجا گردد.
جمع سالم نیز دو قسم دارد: جمع مذکر سالم و جمع مونث سالم.

-جمع مذکر سالم: جمعی است که با افزودن (ونَ) یا (-ِینَ) به آخر مفرد مذکر عاقل (انسان) ساخته می شود مانند: مُعلّمونَ، معلّمینَ که جمع معلّم می باشند.

-جمع مونث سالم: جمعی است که با افزودن (ات) به آخر مفرد (معمولاً مونث) ساخته می شود. مانند: تلمیذات

توضیح: گاهی نشانه جمع مونث به کلمات مفرد غیر مونث افزوده می شود و جمع مونث سالم ساخته می شود. مانند: امتحان که جمع آن امتحانات می باشد و اطلاع که جمع آن اطلاعات می باشد.

اسم جمع: اسمی است که از نظر لفظ، مفرد اما از نظر معنی، جمع باشد و بتوان آنرا تثنیه و جمع بست. مانند: قوم (قومانِ اقوام)

شبه جمع(اسم جنس): اسمی است که دلالت بر جنس نماید و برای همین آنرا اسم جنس نیز می گویند و با افزودن (ة) یا (ی) از آن مفرد می سازند. مانند: شجر: شجرة/ جُند: جندی

-جمع الجمع (مُنتَهی الجموع): جمعی است که برای بار دوم جمع بسته شود. مانند: یَد(مفرد) أیْدی(جمع) أیادی(جمع الجموع)

نکته: اوزان جمع الجمع عبارتند از (اَفاعِل) مانند: أکالِب و (اَفاعیل) مانند: أصاحیب.

نکته: از جمعی که بر وزن افاعل و افاعیل آمده، در صورت لزوم جمع سالم ساخته می شود مانند: أفاضِلینَ

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1391ساعت 20:1  توسط فرامرز طلايي  | 

جامد ومشتق

اسم یا جامد است یا مشتق.

اسم جامد خود دو گونه است:

الف) مصدری: مصدر اسمی است که دلالت بر انجام کار دارد اما بدون داشتن زمان و بتوان از آن مشتق ساخت. مانند: أکْل تهذیب

ب) غیر مصدری: اسمی است که نتوان از آن مشتق ساخت. مانند: قَلَم- رَجُل- جِدار.

توضیح: مصادر افعال مجرد، سماعی هستند و اوزان مختلف و متعدد دارند مانند:

فَعْل فِعْل فَعَل فُعُول فَعَلان

اما مصادر افعال ثلاثی مزید، قیاسی هستند و وزن معینی دارند که در بخش فعل به تفصیل خواهد آمد.

تعریف: اسم مشتق اسمی است که ریشه فعلی دارد و از کلمه دیگری گرفته شده است و غالباً دارای معنی وصفی میباشد.

مشتقات هشت دسته هستند:

1- اسم فاعل: اسمی که بر انجام دهنده فعل یا دارنده حالتی دلالت دارد. و معمولاً با صفت فاعلی فارسی مطابقت می کند.

2-اسم مفعول: اسمی است که بر کسی یا چیزی که فعل بر آن تحقیق یافته و یا بر حالت انجام شده یا واقع گشته دلالت می کند

- طرز ساخت اسم فاعل و اسم مفعول:
باید توجه داشت که اسم فاعل و اسم مفعول درثلاثی مجرد به گونه ای و در غیر ثلاثی مجرد(یعنی ثلاثی مزید و رباعی) به گونه ای دیگر ساخته می شود. به این ترتیب که اسم فاعل در ثلاثی مجرد بر وزن (فاعِل) و اسم مفعول بر وزن (مَفْعول) می آید مانند: کاتِب و مَکْتُوب (از ریشه کَتَبَ).

اما در غیر ثلاثی مجرد از فعل مضارع ساخته می شود بدین ترتیب که به جای حرف مضارعه، میم مضموم قرار می دهیم و حرف پیش از آخر را در اسم فاعل (مکسور) و در اسم مفعول (مفتوح) می نمائیم. مانند: مُکَبِّر (اسم فاعل)- مُکَبَّر (اسم مفعول) از یُکَبِّرُ (فعل مضارع ثلاثی مزید)

مُهَنْدِس (اسم فاعل) مُهَنْدَس (اسم مفعول) از یُهَنْدِسُ (فعل مضارع رباعی مجرد).

3-اسم زمان: اسمی است که بر زمان وقوع فعل دلالت دارد.

4-اسم مکان: اسمی است که بر مکان وقوع فعل دلالت دارد.

- طرز ساخت اسم زمان واسم مکان:

برای ساختن اسم زمان و مکان در ثلاثی مجرد، ریشه فعلی را بر وزن (مَفَْعَل) یا (مَفْعِل) می بریم مانند: مَکْتَب مَسْجِد مَذْهَب. ودر غیر ثلاثی مجرد، اسم زمان و مکان بر وزن اسم مفعول (ثلاثی مزید) ساخته می شود. مانند: مُسْتَخْرَج.

نکات:
* چون در غیر ثلاثی مجرد، اسم مفعول و اسم زمان و اسم مکان یک وزن دارند، راه تشخیض این سه کلمه از همدیگر از طریق معنی آنها در جمله می با شد.

* باید توجه داشت که در ساخت اسم زمان و مکان، هرگاه حرکت عین الفعل مضارع، فتحه یا ضمه باشد بر وزن (مَفْعَل) و هرگاه حرکت عین الفعل مضارع کسره باشد بر وزن (مَفْعِل) می آید مانند:

ذهَب(-َ): مذهَب.

کتَب(-ُ): مکتَب.

جلَس(-ِ): مجلِس.

* برخی از واژه های اسم زمان و مکان در عین حالی که از افعالی ساخته شده اند که عین الفعل مضارع آنها مضموم است، استثناءً بر وزن (مَفْعِل) آمده اند. مانند: مَشْرِق (از: شَرَقَ یَشْرُقُ) یا مَغْرِب ( از: غَرُبَ یَغْرُبُ).

* اسم زمان و مکان از فعل ثلاثی ناقص بر وزن (مَفْعَل) می آید. مانند: مَغْزی (به معنای زمان و مکان جنگ از ریشه: غَزَوَ).

5-صفت مشبهه:اسمی است که بر دارنده صفتی دائمی و پایدار (نه موقت و زودگذر) دلالت می کند و معمولاً با صفت مطلق فارسی مطابقت دارد.

طرز ساخت صفت مشبهه:

صفت مشبهه دارای اوزان متعددی است که مشهورترین آنها عبارتند از:

فعیل فَعِل فَعَل فَعْل فَعلان فُعال

کریم خشِن صَعْب عَطشان شُجاع

6-اسم مبالغه: اسمی است که بر دارنده صفتی به مقدار زیاد و بیش از حد دلالت می کند.

طرز ساخت اسم مبالغه: اسم مبالغه نیز دارای اوزان متعددی است که معروفترین آنها عبارتند از: فَعّال فَعّالة فَعول (صبّار علامة شَکور)

7-اسم تفضیل:اسمی است که دارای معنای برتری و فزونی صفتی در فرد یا گروه نسبت به فرد یا گروه دیگر می باشد. اسم تفضیل برای مذکر معمولاً بر وزن (أفْعَل) مانند: أکْبَر و در مونث بر وزن (فُعْلی) مانند کُبْری می آید.

8- اسم آلت:اسمی است که بر وسیله انجام فعل دلالت دارد و از همان فعل مربوط مشتق می شود (مثلاً مفتاح که از مصدر فَتْح مشتق شده است).

-طرز ساخت:اسم آلت به دو شکل وجود دارد: جامد و مشتق.

الف) اسم آلت جامد:الفاظ معینی دارد که غیر قیاسی است مانند: الفَأْس، السِّکِّین و

ب)اسم آلت مشتق:اوزان مشخصی دارد که بر همان وزن ساخته می شود.

این اوزان عبارتند از: مِفْعَل مِفْعَلة مِفْعال مانند: مِقبَض، مِکْنَسة، مِفتاح

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1391ساعت 19:58  توسط فرامرز طلايي  | 

فعل مضارع وانواع ان چگونه ساخته میشود

قوائد عربی
‘عربی 1’قسمت اول
فعل مضارع
تعریف: فعل مضارع فعلی است که بر وقوع عملی یا تحقق حالتی در زمان حال یا آینده دلالت کند. مانند: یَدْرُسُ- یَضْحَکُ.
طرز ساخت فعل مضارع: فال مضارع از فعل ماضی ساخته می شود بدین ترتیب که یکی از حروف (أتین) را که از اعلائم فعل مضارع است بر سر فعل ماضی می آوریم.
نکات:
اگر به ابتدای صیغه های فعل مضارع (لَ) اضافه کنیم معنای حال می دهد. مانند: لَیَدْرُسُ ( دارد درس میخواند).
* اگر به ابتدای صیغه های فعل مضارع ( س یا سوف) اضافه کنیم، معنای آینده می دهد . مانند: سَیَجْلِسُ – سوفَ یَجْلِسُ. (خواهد نشست)
* فعل مضارعی که متضمّن طلب باشد معنی آینده میدهد: یَرْحَمُکَ اللهُ (خدا تو را بیامرزاد).
* فعل مضارع بعد از (لم) معنی ماضی منفی ساده فارسی را می دهد. مانند: لَمْ یَذْهَبْ = نرفت.
*فعل مضارع بعد از (لما) معنی ماضی نقلی فارسی را میدهد. مانند: لمّا یَجْلِسْ = ننشسته است.
* فعل مضارع بعد از (کان) معنی ماضی استمراری فارسی را میدهد. مانند: کانَ یذهبُ = میرفت.
* فعل مضارع بعد از (قد) دلالت بر تقلیل و تشکیک انجام فعل دارد مانند: قد یأتی = شاید بیاید.
* با افزودن (لای نهی) به فعل مضارع و جزم آن، فعل نهی ساخته می شود. مانند: لاتَضْرِبْ = نزن.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1391ساعت 19:52  توسط فرامرز طلايي  | 

ضمایر ونقش انها

ضمیر: کلمه ای است که جانشین اسم می شود.

انواع ضمیر: ضمیر بر دو نوع است: 1.ضمیر منفصل(جدا از کلمه نوشته می شود) 2. ضمیر متّصل

انواع ضمیر منفصل: 1.ضمیر منفصل مرفوعی     2. ضمیر منفصل منصوبی

نکته: ضمیر منفصل مجروری نداریم.

(1) ضمیر منفصل مرفوعی عبارتند از: هُو- هُما - هُم - هِی- هُما - هُنّ َ- أنتَ - أنتما - أنتم -أنتِ - أنتما - أنتُنَّ

سؤال: چرا به این ضمایرِمنفصل، مرفوعی می گویند؟  زیرا  نقشهای مرفوعی مثل فاعل- مبتدا - خبر و... می پذیرند. مثل:    اسمیه= هُوَ تلمیذٌ (هُوَ= مبتدا مرفوع)      هُم تلامیذُ (هم = مبتدا مرفوع)

فعلیه= ذَهَبَ اِلی المدرسة. (ذهب= فعل وفاعلش= هُو) او به مدرسه رفت (او= فاعل)

نکته: اسم های جمع مکسر بر وزن مَفاعیل(تلامیذ)- مفاعِل (مساجِد)- فَواعِل (قواعِد) تنوین ــًــٍــٌـ نمی گیرند.

نکته: این ضمایر مفعول نمی شوند.

غائب(2) ضمیر منفصل منصوبی عبارتند از:  ایّاهُ (اورا) - ایّاهُما ( آن دو را) - ایّاهم (آنها - مذکر)

ایّاها  (اورا) - ایّاهُما ( آن دو را) - ایّاهنَّ (آنها - مؤنث)

مخاطبایّاکَ (تورا) - ایّاکُما ( شما دو مرد را) - ایّاکُم (شما چند مرد را - مذکر)

متکلمایّاکِ (تورا) - ایّاکُما ( شما دو زن را) - ایّاکُنَّ (شما چند زن را - مؤنث)

ایّایَ= مرا      ایّانا= ما را

به این ضمایر منفصل، منصوبی می گویند چون همیشه نقششان مفعول است چرا که در معنا (را) می پذیرند.

نکته: این ضمایر اگر قبل از فعل ذکر شوند با قید تأکید (فقط- تنها) ترجمه می شوند. ایّاکَ نعبُدُ = تنها تورا می پرستیم.

نکته: این ضمایر [فاعل- مبتدا- خبر- مجرور به حرف جر] نمی شوند.

انواع ضمایر متّصل: 1. ضمیر متصل فاعلی مرفوعی     2. ضمیر متصل منصوبی ومجروری (ضمیر متصل به هر سه قسم کلمه)

(1) ضمایر متّصل فاعلی مرفوعی عبارتند از:  الف مثنی- واو جمع مذکر - نَ جمع مؤنث ( در ماضی، مضارع، امر)- تَ - تُما - تُم - تِ - تُما - تُنَّ - تُ - نا (فقط در زمان ماضی) -  یــ (در مضارع و امر مفرد مؤنث مخاطب) تذهبیــــــنَ - اِذهبی

این ضمایر متّصل، مرفوعی نام دارند چون فقط وصل به فعل می شوند و فقط نقش فاعل دارند.

ذَهَبــا ( ا= فاعل) رفتند آن دو مرد (آن دو مرد = کننده ی کار = ضمیر الف)

ذَهَبــوا ( فاعل) (آنها چند مرد = کننده ی کار = ضمیر واو)

(2) ضمایر متّصل منصوبی و مجروری عبارتند از: هُ (او- اورا)- هُما - هُم - ها - ها - هُما - هُنَّ - کَ (تو- تورا) - کُما - کُم  -کِ - کُما - کُنَّ - (ی- نا)

این ضمایر سه حالت دارند:

(آ) اگر وصل به فعل شوند نقششان مفعول است:    ضَرَبَــهُ  (ـهُ = مفعول = اورا)  أمَرَهُ ( هُ = مفعول زیرا متصل به فعل شد) معنی: اورا امر کرد

(ب) اگر این ضمایر وصل به اسم شوند نقششان مضاف الیه است.    کتابَــهُ (ـهُ = مضاف الیه ) معنی: کتابش

(ج) اگر متصل به حرف جر شوند نقششان مجرور است.     فیــهِ ( فی = جار ،  ه = مجرور)

** نــکــتــه مهم: هنگام اتّصال ضمیر (ی) به فعل بین فعل و ضمیر (ی) نونی می آید که به این نون، نون وَقایه می گویند و نون وقایه نگه دارنده ی حرکت آخر فعل است.   ضَرَبَ + ضمیر (ی) = ضَرَبی(فتحه حرف آخر در این جا از بین رفت.)            ضَرَبَنــــی (نون، فتحه آخر حرف ب را نگه داشت)

** تــذکــر مــهــم: ضمیر (ی) 

اگر ضمیر (ی) متصل به فعل باشد قبل آن نون وقایه باشد نقشش مفعول است که در معنا (را) می گیرد. عَلَّــمَــنــی (علَّم = یا داد ، ی = مرا ، ن= نون وقایه) اما اگر متصل به فعل باشد و قبل آن نون وقایه نباشد (ی) نقشش فاعل است . اُکتُبــی (ی = فاعل ، معنی = بنویس تو)

** تــذکــر مــهــم: ضمیر (نا)

اگر ضمیر (نا) متصل به فعل ماضی باشد و قبلش ساکن باشد نقش (نا) فاعل است امّا اگر قبلش ساکن نباشد نقش (نا) مفعول است.   

أمَــرنا (أمَر = فعل ماضی ، نا = فاعل) معنی : ما امر کردیم      أمَــرَنا (أمَرَ = فعل ماضی، نا = مفعول) امر کرد ما را

أمــرُِ َ (أمر= اسم، نا = مضاف الیه) دستورِما

اگر ضمیر (نا) به 14 صیغه ی فعل مضارع، 6 صیغه ی فعل امر متصل باشد نقشش همیشه مفعول است.

ضمیر (ی) در 14 صیغه فعل ماضی، مفعول است که نون وقایه می گیرد.

ضمیر (ی) در مضارع و امر مفرد مؤنث مخاطب، فاعل است که نون وقایه نمی گیرد.

ضمیر (ی) در بقیه صیغه های مضارع و امر مفعول است که قبل آن نون وقایه هم می آید.

تذکــر: ضمایر هُم - هُما - هُنَّ گاهی متصل می شوند و گاهی منفصل. اگر جدا نوشته شوند منفصل مرفوعی اند

و اگر وصل به فعل شوند             مفعولند

و اگر وصل به اسم شوند             مضاف الیه اند                          (متصل اند)

و اگر وصل به حرف جر شوند             مجرور به حرف جر اند

فَــهُــم            هم در اینجا منفصل است نه متّصل. چون (فَــ) حرف جر نیست.



+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1391ساعت 19:37  توسط فرامرز طلايي  | 

بعضی ازایات قرانی که حتما باید انهارابخوانیم

۱۵٫ آنگاه که انسان دچار سهو و فراموشی می‌گردد، می‌خواند: « رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسِینا أَوْ أَخْطَأْنا رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَیْنا إِصْراً کَما حَمَلْتَهُ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِنا » (بقره / ۲۸۶) پروردگارا! اگر ما فراموش یا خطا کردیم، ما را مؤاخذه مکن، پروردگارا! تکلیف بر ما قرار مده، آن چنان که(به خاطر گناه و طغیان)بر کسانی که پیش از ما بودند، قرار دادی.

۱۶٫ آنگاه که انسان، مرتکب گناهی می‌شود، می‌خواند: « رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ » (اعراف / ۲۳) پروردگارا! ما به خویشتن ستم کردیم و اگر ما را نبخشی و بر ما رحم نکنی از زیانکاران خواهیم بود.

۱۷٫ هنگام صدقه دادن، می‌خوانیم: « رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ » (بقره / ۱۲۷)
پروردگارا! از ما بپذیر که تو شنوا و دانایی. ۱۸٫ هنگام مواجهه بادشمن، سفارش شده است که بخوانیم: « وَ جَعَلْنا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیْناهُمْ فَهُمْ لا یُبْصِرُونَ » (یس / ۹) ودر پیش روی آنان سدی قرار دادیم، ودر پشت سرشان سدی، وچشمانشان را پوشانده‌ایم، لذا نمی‌بینند.
«رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَی الْقَوْمِ الْکافِرِینَ » (بقره / ۲۵۰) پروردگارا! پیمانه شکیبایی و استقامت را بر ما بریز و قدمهای ما را در راه خود ثابت بدار و ما را بر جمعیت کافران ، پیروز بگردان.

۱۹٫ به هنگام وارد شدن به هر منزلی، می خوانیم: « رَبِّ أَنْزِلْنِی مُنْزَلاً مُبارَکاً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ » (مؤمنون / ۲۹) پروردگارا:ما رادر منزلگاهی پر برکت فرود آر، وتو بهترین فرود آوردگانی.

۲۰٫ هنگام شروع قرائت قران، می‌‌خوانیم: « رَبَّنا آمَنَّا بِما أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاکْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِینَ »(ال‌عمران / ۵۹) پروردگار! به آنچه نازل کرده‌ای، ایمان آوردیم، و از فرستاده (تو) پیروی نمودیم، ما را در زمره گواهان بنویس.

۲۱٫ هنگام سوار شدن بر کشتی، می‌خوانیم: « وَ قالَ ارْکَبُوا فِیها بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها إِنَّ رَبِّی لَغَفُورٌ رَحِیمٌ » (هود / ۴۱) و او گفت:به نام خدا بر آن سوار شوید و هنگام حرکت و توقف کشتی، یاد او کنید. که پروردگارم آمرزنده و مهربان است.

۲۲٫ هنگام سوار شدن بر مرکب(ماشین)می‌خوانیم: « سُبْحانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما کُنَّا لَهُ مُقْرِنِینَ» (زخرف / ۱۳) پاک و منزه است کسی که این را مسخّر ما ساخت. و گرنه ما توانایی تسخیر آن را نداشتیم.

۲۳٫ ذکر یونسیه در عرفان عارفان: « وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنادی فِی الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ » (انبیاء۸۷) و ذالنون (یونس) را (به یاد آور) در آن هنگام که خشمگین (از میان قوم خود) رفت، و چنین می‌پنداشت که ما بر تو تنگ نخواهیم گرفت، (اما موقعی که در کام نهنگ فرو رفت) در ان ظلمتها (ی متراکم) صدا زد: (خداوندا) جز تو معبودی نیست منزهی تو، من از ستمکاران بودم.( گرداوری شده توسط همکار محترم وسر گروه استان اقای یزدانی)

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1391ساعت 17:7  توسط فرامرز طلايي  | 


1-    ترجمه ي كلمات ((باسِقَهُ- مِفْتاحُ- اَلْغابَهُ)) به ترتيب كدام گزينه است؟ 5/. نمره

الف: بلند- كليد- جنگل                                      ب: بزرگ- كليدها- باغ             

ج: كوچك- كليد- جنگلها                                    د: ضعيف- كليد- باغ ها           

 

2-    هم خانواده ي كلمه ي ((مِفْتاحُ)) كدام گزينه است ؟ 5/. نمره

الف: مِفُُُُُُْتاحْ              ب: تُُُُُُُُُُُُفّاحْ                       ج: فَاتِحينَ                         د: الف و ج درست است               

 

3-    در جاي خالي كدام كلمه مي تواند نوشته شود؟ 5/. نمره

.............................. دَرَجَهً عِنْدَاللِه.

   الف: عَظيمٌ              ب: أعْظَمْ                          ج: عُظْمي'                       د: هيچكدام              

 

4-    جملات عربي زير را به فارسي ترجمه كنيد ؟ 4 نمره

الف: إن اللَهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ : 1  .................................................................................................................  .

ب: فِيْ فَمِِ النَّمْلَتَيْنِ حَبَهً كَبيرَةُُ : 25/1 ..........................................................................................................  .

ج: دَخَلَ التَّلاميذُ فِيْ الصََّفِّ : 1 ....................................................................................................................  .

د: اَلْكَنْزُ خَلْفَ الْجِبالِِ : 75/. .........................................................................................................................  .

 

5-    جملات فارسي زير را به عربي بر گردانيد؟

الف: راستگويان موفقند : 1 نمره ............................................................................................  .

ب: كتاب كنار كيف است : 1 نمره .......................................................................................  .

 

6-    با توجه به تصاوير به پرسشهاي زير پاسخ كامل دهيد ؟ 5/1 نمره

الف: هَلْ هَذِهِ شَجَرَةُُ ؟                                                       الف: .................................................................... .

 

 

ب: هَلْ هَذَا عِنَبُُ ؟                                                         ب: ...................................................................   .

 

 

 

7-    جملاتي را كه اسم اشاره ي مناسب در آنها به كار نرفته با علامت (x) مشخص كنيد و صحيح آنها را بنويسيد؟ 1 نمره

الف: ذَلِكَ شَجَرَهُُ .         ............................................  ب: تِلْكَ نَحْلَهُُ .           .......................................................... .

 

ج: ذَلِكَ بَيْتُُ           ................................................ .   د: تِلْكَ ثَوْبُُ .              ..................................................... .

 

8-    مفرد اسم هاي مثني و مثناي مفردهاي زير را بنويسيد ؟ 1 نمره

رَجُلْ (                    )  سَيَّارَتَيْنِ (                    )     كِتابُ (                 )    شَجَرَتانِ (                       )

 

 

9-    اسم هاي زير را با در نظر گرفتن مذكر و مونث بودن آنها جمع سالم ببنديد؟ 1نمره

صادِقُُ : (                  )   صالِحَهُُ (                      )  مُسْلِمُ (                    ) مُوْمِنَهُُ (                         )

 

 

10-با استفاده از كلمات داده شده جمله هاي كامل بنويسيد؟ 1 نمره

الف: اَلْمَسْجِدُ- اللهِ- بَيْتُ : ...................................................................................... .

 

ب: اَنْتَ – صادِقَهُُ – طالِبَهُُ : ................................................................................... .

 

 

11-كلمات زير را در عبارت داده شده قرار دهيد و سپس تغييرات لازم را انجام دهيد ؟ 2 نمره

هاتانِ التِّلْميذَتانِ مُوَدَّبَتانِ

الف: جالِسانِ : ..........................................................................................  .

 

ب: مُوَدَّبانِ : ............................................................................................. .

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 20:56  توسط فرامرز طلايي  | 

عربی دوم راهنمایی نام و نام خانوادگي: كلاس دوم :


+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 20:55  توسط فرامرز طلايي  | 

نمونه سوالاتی ازهمکار محترم اقای عزیزی

3-    هم خانواده ي كلمه ي (( اصلاح)) كدام گزينه است؟ 5/. نمره

الف: صُلْحْ                       ب: صالِحًا                       ج: مُصْلِحينَ                        د: همه ي موارد

 

4-    جملات عربي زير را به فارسي ترجمه كنيد؟ 5/4 نمره

الف: فَأيْنَ تَذْهَبُونَ : 75/. ...................................................................  .

ب: يَدْخُلُونَ فِي دِيْنِ اللهِ أفْواجًا : 25/1  ...............................................................................................  .

ج: جَعَلَ الشَّمْسَ سِراجًا : 75/.  .................................................................   .

د: إنَّ رَبِّي رَحيمُُ : 75/.  .........................................................  .

م: يُوسُفُ طِفْلُُ يُحِبُّ اللَّعِبَ : 1  ................................................................................................  .

 

5-    جمله ي فارسي زير را به عربي بر گردانيد ؟ 1 نمره

الف : قرآن خواندم و صبحانه خوردم : ...................................................................................................  .

 

6-    صيغه و نوع فعل داده شده را بنويسيد؟ 1 نمره

تَذْهَبانِ : نوع فعل: ....................................   صيغه ي فعل : ........................     ......................     ................. .

 

7-    در عبارت هاي زير اسم ها و ضماير مذكر را به مونث و مونث را به مذكر تبديل كنيد ؟ 2 نمره

الف : هُوَ قَرَاَ هَذَا الْكِتابَ : ...........................................................................  .

ب: سَمِِعَتْ الْمَرْاَهُ كَلامَ اَلله : ........................................................................  .

 

8-    جاهاي خالي را با فعل ماضي مناسب پر كنيد ؟ 1 نمره

الف : اَلرِّجالُ ........................ مِنْ مَكانِهِمْ . (نَهَضَ)

ب: اَلطّالِبانِ .......................... اِليَ الْمَدْرَسَهِ . (وَصَلَ)

 

9-    با استفاده از (( نَعَمْ )) به طور كامل به پرسش  زير پاسخ دهيد ؟ 1 نمره

هَلْ قَرَاْتَ الْقُرْآنَ ؟ ................................................................................  .

 

10-در جاي خالي ضمير مناسب بگذاريد ؟ 1 نمره

الف:  .................. شَرِبْتَ الْماءَ .                                  ب: ........................... يَذْهَبُ اِليَ الْمَدْرَسَهِ  .

 

11-در عبارت هاي زير فعل هاي ماضي را به مضارع تبديل كنيد ؟ 1 نمره

الف: رَزَقَ اللهُ الْمَخْلُوقاتِ بِغَيْرِ حِسابٍ . ( ُ ) .............................................................................  .

ب: سَمِعَ الطِّفْلُ كَلامَ والِدِهِ . (/ )  ....................................................................  .

 

12-با توجه به ضمير داده شده عبارت هاي زير را بازنويسي كنيد ؟ 1 نمره

الف : اَنْتُمْ تَسْاَلونَ مِنْ الْمُعَلِّمِ . ( اَنْتُما ) ................................................................................  .

ب: اَنْتَ تَذْهَبُ اِليَ الْمَدْرَسَهِ . ( هُوَ )  ................................................................................  .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 20:53  توسط فرامرز طلايي  | 

چند گفتارمفید

1-نگو بلد نیستم بگو یاد می گیرم

2-هرگز تصمیم هایت را به تاخیر نینداز

3-خواستن بزرگترین عامل موفقیت وبزرگترین سرمایه شماست

4-اگر انتظار معجزه دارید از شما کاری ساخته نیست

5-افراد موفق شکست را تجربه می کنندولی افراد دیگر فقط شکست.

6-رفاه طلبی مهمترین عامل بازدارنده ی موفقیت است

7-عیش ونوش نابود کننده ی موفقیت است

8-خودتان را باور کنید

9-یاد بگیرید که بزرگ فکر کنید وهمه چیز را از بالا بنگرید

10-داشتن احساس خوب درونی باعث می شود که کارها به خوبی انجام بگیرد

11-هیچ دلیلی ندارد که شما همه کارها را به تنهایی انجام دهید

12-ترس از عدم تایید دیگران را از خودتان دور کنید

13-با صدای بلند به اشتباهات خود بخندید

14-از تجربیات دیگران استفاده کنید

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت 18:51  توسط فرامرز طلايي  | 

اشنائی با برخی اصطلا حات عربی

  جبن = پنیر    حَلیب= شیر   خُبز= نان     زُبده =کره     زَیت =روغن     خَس= کاهو   لَحم=گوشت 

لَبن= ماست   مِلح=نمک       جَزر= هویج       

بَندوره=گوجه فرنگی             فُجل =تربچه       خَوخ=الو       دُراق=هلو                                                        مِلعقه=قاشق     شَوکه=چنگال     سِکین= چاقو   مَحرَمه=دستمال سفره     صَحن =بشقاب    

مِشمِش=زردالو        فَریز=توت فرنگی      اَرز= برنج  بصل= پیاز     خَل= سرکه  جَوز= گردو

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 23:3  توسط فرامرز طلايي  | 

قوائد تخصصی تجوید

شامل مباحث ذیل :اسامی دندانها --  صفات متضاد اصلی شامل :استعلا و استفال— شدت و رخوت— اطباق وانفتاح – جهر و همس – اصمات و اذلاق

صفات غیر متضاد اصلی شامل: قلقله  غنه  صفیر نبره   لین  تکریر  تفشّی  استطاله

ادغام – وقف – اماله- انواع هاء –

شدت: یعنی قوت و سختی – در اصطلاح قطع شدن جریان صوت و نفس در خلال تلفظ حرف 0حروفی که شدت دارند: أب ت ج د ط ق ک

صفت توسط: حالتی بین شدت و رخوت است حروف توسط: لُعِنَ مَّرَّ

رخوت: یعنی نرمی و سستی در اصطلاح یعنی جریان داشتن  صوت و نفس در خلال تلفظ حرف – بقیه حروف( بجز حروف شدت و توسط)صفت رخوت دارند

اطباق:قرار دادن دو سطح روی هم – در اصطلاح مطابق شدن بخشی از زبان با سقف دهان به هنگام تلفظ حرف- حروف اطباق:ص ض ط ظ

انفتاح: ضد اطباق یعنی گشودن وباز شدن در اصطلاح دور بودن سطح زبان از سقف دهان در بین تلفظ حرف- این صفت کاربرد عملی ندارد بغیر از اطباق بقیه حروف انفتاح هستند

صفت همس:یعنی مخفی در اصطلاح عدم ارتعاش تارهای صوتی در نتیجه ایجاد صدایی نسبتا ضعیف در خلال تلفظ حرف

که به صورت آهسته و ضعیف ادا می شوند واز ارتعاش خبری نیست حروف همس: فَحَثّهُ شَخصٌ سَکَتَ

صفت جهر: یعنی آشکار بودن و صدای قوی در اصطلاح ارتعاش تارهای صوتی ودر نتیجه ایجاد صدایی نسبتا قوی در خلال تلفظ حرف 0 حروف جهر: بقیه حروف بجز همس دارای جهر هستند

صفت اذلاق:یعنی تیزی زبان در اصطلاح سرعت و روان تلفظ شدن حرف از مخرجش حروف اذلاق: فرَّ مِن لُبَّ که این حروف باید بطور طبیعی ادا شوند

صفت اصمات: یعنی مانع شدن در اصطلاح به سختی وبا تانی ادا شدن حرف را گویند بجز حروف اذلاق بقیه حروف اصمات است البته این دو صفت اذلاق و اصمات کاربرد عملی ندارند

صفات غیر متضاد:          قلقله: قطب جد

صفت صفیر:یعنی صوت شبیه صدای پرنده در اصطلاح صدای صوت مانندی است که در هنگام تلفظ حروف ص ز س شنیده می شود

صفت نبره:یعنی تسلط و اشراف در اصطلاح حالت سنگینی و تیزی که در حرف همزه وجود دارد این صفت مخصوص همزه است که به آن اثقل الحروف گویند

صفت تسهیل: به معنی آسانی و سهل است در اصطلاح تلفظ همزه

بدون رعایت صفات نبره و شدت می باشد این صفت زمانی عملی می گردد که دو همزه پشت سر هم تکرار شود و باید همزه دوم تسهیل شود در قران یک کلمه وجود دارد -ءاَعجَمی- که همزه دوم حالتی بین همزه والف مدی خوانده می شود

حذف : در اصطلاح ساقط نمودن همزه از کلمه است وان یک مورد در قرآن آمده بئسَ الاِسمُ است که همزه اسم همزه وصل است حذف می گردد اگر بعد از کلمه بئس بخوانیم به دو صورت خوانده می شود الِسمُ- لِسمُ –

صفت لین : یعنی به نرمی ادا شدن که در  واو  و یاء ماقبل مفتوح می باشد مانند خَوفٍ اگر وقف نکنیم با دو کشش همراه است واگر وقف کنیم مد لین دارد

صفت تکریر:به معنی تکرار کردن در اصطلاح ارتعاش سریع نوک زبان ودرنتیجه قابلیت تکرار سریع حرف است این صفت مخصوص "ر" است

صفت تفشّی: به معنی پخش شدن است ودراصطلاح پخش شدن صدای حرف در فضای دهان به هنگام تلفظ حرف است این صفت مخصوص حرف "ض" است

صفت استطاله: یعنی امتداد ودر اصطلاح کشیده شدن کناره زبان به دندانهای آسیاب بالا از طرف چپ یا راست و همزمان امتداد صوت است این صفت مخصوص حرف "ض" است

صفات شدت جهر استعلا اطباق قلقله صفیر تکریر تفشّی استطاله غنّه را صفت قوی گویند و صفات: رخوت همس استفال انفتاح لین را صفت ضعیف گویند

حرف "راء : در کلمه  مجرَئها به صورت اماله کبری قرائت می شود ودرنتیجه ترقیق می شود

راء در کلمه فِرق هم تفخیم است چون بعد از آن حرف استعلا است وهم ترقیق است چون قبل از آن کسره دارد

ادغام: بر4نوع است 1- ادغام صغیر2- ادغام کبیر3- ادغام ناقص4- ادغام کامل

صغیر: ادغامی است که حرف اول ان ساکن باشد(اصل ادغام همین است)لَقَد تابَ   من رَسولٍ

کبیر: ادغامی است که حرف اول متحرک است و باید ساکن شود تا ادغام صورت گیرد علت کبیر این است که باید در دو مرحله ادغام صورت گیرد مانند مَکَنّی که در اصل مَکَنَنِی بوده است تامنّا== تامَننا     ضالّینَ== ضالِلینَ

کامل: ادغامی است که درآن حرف مدغم کاملا از بین رفته باشد و هیچ اثری از ان باقی نماند

ادغام ناقص: ادغامی است که دران حرف اول بطور کامل از بین نرفته باشد بلکه صفتی از صفات مد غم باقی بماند اصل ادغام همین است

موارد ادغام ناقص : به روایت حفص سه مورد است1- ادغام "نون "در "واو و یاء" که صفت غنه در ان از بین نرفته است

مانند من یشاء  من ولیٍ

2- ادغام "ط" ساکن در "ت" که صفت اطباق باقی می ماند مانند اَحَطتَ -  فَرّطتُ – بَسَطتُ

3- ادغام"ق" ساکن در "ک" که صفت استعلا "ق " باقی می ماند مانند نَخلُقکُم که همین یک مورد است

من یشاء سه نوع ادغام دارد متقاربین چون در مخرج و صفات نزدیک به هم است ادغام صغیر چون حرف اول ساکن است و دوم متحرک ادغام ناقص چون حرف اول بطور کلی از بین نرفته  بلکه صفت غنه ان باقی می ماند

استثنا: در کلمات قَدجاءَ – اِذ زَیَنَ – لا تُزِغ قُلوبَنا – اِذ صَرَّفنا – نباید ادغام صورت گیرد

در بحث مد : به 2حرکت قصر، به 4حرکت توسط وبه 5حرکت فوق توسط وبه 6 حرکت طول گفته می شود

وقف : انواع وقف به طور کلی: وقف اختباری= که برای آموزش است

وقف اضطراری= به ناچار روی کلمه ای وقف کردن مانند کمی نفس –عطسه و.....

 وقف اختیاری= وقف بر قسمتی از ایه  به طور دلخواه واین نوع وقف بر چهار قسم است:

الف :وقف تام  : کلام از نظر لفط و معنی تمام وبه ما بعد بستگی ندارد حکم وقف تام:وقف بر عبارت اول و شروع از جمله دوم بدون تکرار عبارت اول

ب: وقف کافی : وقتی بین دو عبارت رابطه لفظی نباشد ولی از نظر مفهوم به یکدیگر مرتبط باشند وقف کافی گویند حکم وقف کافی: می توان دو جمله را به یکدیگر وصل کرد ونیز جایز است که بر جمله اول وقف نمود واز ابتدای جمله دوم شروع کرد

ج: وقف حسن: وقتی کلام از نظر معنی تمام ولی از نظر لفظ تعلق شدیدی به ما بعد داشته باشد حکم وقف حسن :وقف بر عبارت اول نیکو تر است ولی نمی توان بدون اعاده ان از عبارت دوم شروع کرد

د: وقف قبیح: وقتی است که هر دو عبارت از نظر لفظ و معنی کاملا به یکدیگر ارتباط دارند و هیچ یک از دو جمله به تنهایی مفهوم درستی ندارند

فتح: باز کردن دهان به هنگام تلفظ حرف مانند مُرسها  فَسَوَّی

اماله: میل دادن و خارج کردن حرف از حالت فتحه به سوی کسره و یاء : اماله بر دو قسم است: اماله کبری – اماله صغری

اماله کبری: میل دادن فتحه به کسره --- و الف مدی به یاء به طوری که عملا همانند کسر فارسی تلفظ گردد ولی با کمی کشش

این نوع اماله به روایت حفص در قران یک مورد امده وان کلمه مجرئها است که الف مدی بعد از راء به صورت کسره فارسی تلفظ می شود

اماله صغری: حالتی است بین فتحه و اماله کبری که به ان تقلیل وبین بین هم گویند این نوع اماله به روایت حفص در قران وجود ندارد

انواع ها : هاء ضمیر

هاء سکت: هاء ساکنی است که معنی ندارد وبه اخر بعضی کلمات اضافه می شود وبه منظور حفظ حرکت اخر در هنگام وقف به این چند کلمه اضافه شده است: لَم یَتَسَنّه (بقره 259) اِقتَدِه(انعام90) ما هِیَه(قارعه 10) کتابیَه(حاقه 19) حسابیه(حاقه26)

مالیه(حاقه 28) سلطانیه(حاقه 29)

هاء اصلی: در کلمات: الله – ینتَهِ – وجهُ – فواکهُ- وجوهٌ – اِلهُ – سَفِهَ که اشباع نمی شوند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 22:59  توسط فرامرز طلايي  | 

قوائد تجویدی قرائت قران

1

خلاصه تجوید قرآن (عمومی)

مباحث تجوید عمومی:طریقه خواندن حروف مقطعه – همزه قطع و وصل –اشباع – وقف – مخارج حروف – صفات حروف:استعلا استفال قلقله اطباق لین غنه – احکام حروف: را ء  میم  لام  نون ساکن و تنوین (اظهار-اخفا-ابدال- ) باب ادغام مد و قصر موارد سکت در قران   تجوید: تکمیل، و نیکو گردانیدن  و در اصطلاح: درست و صحیح تلفظ نمودن حرف از نظر مخرج،صفات و احکام انتجوید از سه بخش تشکیل می شود:الف: مخارج حروف ب: صفات حروف ج: احکام حروف

فایده تجوید:حروف از مخرج حقیقی خود تلفظ می شوند و در نتیجه معنی الفاظ قران تغییر نمی کند ب: صفات و احکام حروف دقیق رعایت می گردد ج: قران به روش نبوی و لهجه  عربی ونیز زیباتر تلاوت می شود مخرج حروف : ث ذ ض ظ دندان ثنایا بالا و مخرج حروف  : ز س ص  ثنایا پایینصفات حروف شامل : استعلا و استفال – قلقله – اطباق -  لین(و – ی – ساکن ماقبل مفتوح) غنّه

صفت در اصطلاح یعنی حالت و کیفیتهای مختلفی که به هنگام تلفظ حرف در دستگاه تکلم به وجود می اید گویند

فایده احکام حروف : زیبایی و جذابیت در تلاوت و حرف اسان و بدون تکلف تلفظ می شود  شامل: احکام راء – لام – میم – تنوین و نون ساکن – ادغام – مد و قصر احکام حروف در اصطلاح به حالاتی که برای حرف به هنگام ترکیب با حروف دیگر به وجود می اید گویند مد وقصر: مد یعنی کشیدن صوت در حروف مدی بیش از میزان طبیعی قصر یعنی کوتاهی ضد مد است وتلفظ حرف مدی به میزان طبیعی

حروف مدی: عبارتند از  (ا) الف ساکن ماقبل مفتوح  (ی) یای ساکن ماقبل مکسور (و) واو ساکن ماقبل مضموم

سبب مد: همزه وسکون – ونیز تشدید به خاطر اینکه یک حرف ساکن درآن نهفته است سبب مد به حساب می آید

مد بر دونوع است: مد طبیعی:که بعداز حرف مد سبب مد نباشد – غیر طبیعی که حرف مد وسبب مد با هم باشند

مدی که سبب ان همزه باشد دونوع - مد متصل- مد منفصل و مدی که سبب ان سکون باشد سه نوع است- مد لازم - مد عارضی ومدلینمد متصل(واجب): مدی است که حرف مد وسبب مددریک کلام باشد : یشاء مقدار کشش 4یا  5 حرکت  درزمان وقف6حرکتمدمنفصل(جایز) مدی است که حرف مددرآخرکلمه وهمزه درابتدای کلمه بعدباشدومقدارآن دو تاپنج حرکت است مانند:ربنا انک میزان کشش2یا4یا5حرکت0 این مد نباید از مد متصل بیشتر شود

مد لازم: اگر بعد از حرف مد سکون ذاتی باشد مد لازم گویند مانند کلمه "لام" که- م - ان همیشه ساکن است مقدار کشش در این مد 6حرکت می باشد

مد عارضی: که بعد از حرف مد سکون ان در اثر وقف باشد: عَلیمً مقدار حرکت با صوت 2یا4تا 6حرکت

مد لین: اگر بعدازحرف لین (ی- و- ماقبل مفتوح)سکون عارضی واقع شود مد لین گویند مقدارکشش2-4-6حرکت بَیتٍ  خَوفٌ

در حروف مقطعه مدمتصل ومنفصل وعارضی وجود ندارد مد لین هم دومورداست در عین  سکون ذاتی است کهعص حم عسق

الف : بعداز حروف - خ – ص –ض – ط- ظ – غ – ق – ر –به صورت درشت وپر حجم ادا می شود دربقیه حروف نازک وکم حجم ادا می شود مانند خاف – ران – ضا ق – قال -شش کلمه در قرآن آمده که با واو مدی نوشته می شوند ولی واو خوانده نمی شود : اُولی – اُولوا – اُولات – اُولاء  - اُولئک- سَاُوریکم ( اُلی – اُلوا- اُلات- اُلاء – اُلئک- سَاُریکم)

اشباع: یعنی تبدیل صدای کوتاه به صدای کشیده: اشباع هاء ضمیر:اگر قبل از - هاء ضمیر حرکت  فتحه  َ  یا ضمه ُ  بیاید  هو خوانده می شود واگر کسره بیاید  هی خوانده می شود0 لََهُ = لهو   ما لُهُ = مالهو    بِهِ = بهی    اگرقبل از هاء ساکن باشد وبعداز آن حرکت داشته باشداشباع نمی شود  مانند:   منهُ-  اِلَیهِ   یااگر قبل از هاء حرکت باشد وبعداز آن ساکن یاتشدید باشد باز اشباع نمی شود مانند : لَهُ الحَمد – دونِهِ الباطِل- بِهِ الذینَ اگرقبل از هاء ضمیرحروف مدی باشد نیز اشباع نمی شود مانند: اَخوهُ – فیهِ - هَداهُ  اگر قبل از هاء (ا- و- ی- )بیاید درحکم ساکن است- فیهِ –

استثناء:1- ویخلُدُ فیهِ مُهانا دراینجا فیه اشباع میشود فیهی 2- یرضَهُ لَکُم اشباع نمی شودچون دراصل یرضاه بوده3- درما نَفَقَهُ کثیرا اشباع نمی شود چون ذاتی است4- در هذه باوجود ذاتی بودن اشباع

می شود5- هاء ضمیر همیشه متحرک است بجز دو کلمه –اَرجِه – فَاَلقِه که برخلاف قاعده به سکون روایت شده

ادغام:درهفت موردادغام صورت می گیرد: 1- دوحرف مثل هم که اولی ساکن باشد ودومی متحرک: هل لنا تَستِع عَلَیهِ 2- هرگاه بعد از تنوین یا نون ساکن یرملون بیاید مَن یشاء= میّشاء    مِن وَلی ولانصیر  = مِوّلی وّلانصیر3-ادغام "ق" در" ک": نخلُقکُممرسلات204-- ادغام" ب" در" م" اِرکب مَعناهود42 5-ادغام "ل" در "ر" فَقُل رَبُّکم   بَل رَبَّکُم   بَل رَفَعَ الله 6- ادغام (ث ذ ظ) در یکد یگردر صورتی که اولی ساکن باشد اذ ظَلَمتُم    یَلهَث ذالک    اذ ظَلَموا- 7- ادغام (ت د ط) در یکدیگر لَقد تابَ  اُجیبَت دَعوَتُکُما  قالت طائفةً  اَحطتُ استثناء: قنوان- صنواندنیا بنیان ادغام نمی شوند

احکام تنوین و نون ساکن :قبل از حروف حلقی"اظهار" قبل از یرملون"ادغام"  قبل از باء "قلب به میم" قبل از بقیه حروف اخفاء" می شود تنوین ونون ساکنه حکمش بدان ای هوشیار#کزحکم آن زینت بود اندر کلام کردگار#درحرف حلق اظهار کن دریرملون ادغام کن#درحرف باء قلب به میم در ما بقی اظهار کن

تنوین همیشه برسر اسم می اید دردو مورد بر سر فعل امده و ان نشانه نون تاکید خفیفه می باشد : لَیَکُوناً -  لَنَسفَعاً

حروف حلقی عبارتند از :  شش حرف - همزه (ء) هاء (ه) ع- غ – ح – خ- 0

ابدال (اقلاب) : هرگاه بعد از تنوین با نون ساکن حرف – ب – بیاید  تنوین یا نون ساکن تبدیل به - م – می شود 0مِن بعد= ممبعد

اظهار(ن)و(م)ساکن: هرگاه نون ساکن وتنوین به حروف حلقی برسد اظهار می شود0 یعنی نون از مخرج خودوبه طور عادی ادا می شود0

 (م)ساکن هم قبل ازتمام حروف بجز(م – ب) اظهار می شود هنگام ا ظهار" م" ساکن قبل ازحروف – ف – و- دقت بیشتری شود تادر- ف-  اخفاء ودر –و- ادغام نشود 0لکم فیها – یمدّهم فی – انفُسهم واموالهم - امواتٌ

اخفاء (ن)و(م)ساکن :درلغت به معنی مخفی کردن است - درقرائت عبارت است از "ادای حرف درحالتی بین اظهار وادغام همراه با غنه به نحوی که حرف بعدی مشدد تلفظ نگردد- (ن)ساکن قبل از تمام  حروف بجز  (یرملون- حلقی- ب-) اخفاء می شود - یعنی نون وتنوین به صورت غنه ادا می شود- میم ساکن  قبل از حرف – ب –  نیز اخفاء می شود می شود0 ام به – ربهم بهم – بینهم بالقسط 0اخفاء درحروف استعلاء (خ- ص- ض- ط- ظ- غ- ق- )وحروف اطباق (ص- ض-ط- ظ- )درشت وپرحجم دربقیه حروف رقیق تر ادا می شود0 استعلاء: به معنی – میل به بلندی- ودراصطلاح قرائت عبارت است از  : میل ریشه زبان به طرف کام بالا درهنگام تلفظ حروف ودرنتیجه  حرف درشت وپرحجم تلفظ می شود0حروف استعلاء عبارتنداز(خ- ص- ض- ط- ظ- غ- ق-) استفال(ضداستعلاء) یعنی پایین آمدن ریشه زبان درهنگام تلفظ حرف0وموجب نازک وکم حجم تلفظ شدن حرف می گردد0   تمام حروف بجز(استعلاء واطباق)استفال می باشند0اطباق : در قرائت عبارت است از "منطبق شدن بخشی از سطح زبان با سقف دهان درهنگام تلفظ حرف0 این صفت موجب درشت تروپرحجم تراداشدن حروف اطباق ازسایر حروف استعلاء می شود0 حروف اطباق عبارتنداز(ص- ض-ط- ظ-)حرف میممیم ساکن در حرف "میم" بعداز خودش  ادغام می شود0 ودرحرف –ب – اخفاءهمراه با غنه تلفظ ادا می شود0میم ساکن دربقیه حروف اظهار می گردد0غنه : فضای بینی را "خَیشوم" وصدایی را که از آن خارج می شود" غُنه" گویند0موارد غنه از شدت به ضعف :1میم ونون مشدد2   ادغام میم  درمیم 3ادغام نون ساکن وتنوین درمیم ونون4 میم ساکن ونون ساکن 5 ابدالعلامت های وقف:  "م" نشانه وقف لازم است: یعنی وقف حتمی است واگر وقف نشود معنی کلام تغییر پیدا می کند"ط" وقف مطلق: دراین موضع تاکید می شودوقف شودوابتدا به مابعد نیز خوب است ومعنی جمله کامل است وجمله مابعد ارتباطی به ماقبل ندارد0"ج" وقف جایز است: یعنی وقف ووصل هردو جایز است"ز"وقف مجوَز :یعنی وقف جایز است ولی وصل آن بهتراست"ص"وقف مرخص: وآن درجایی است که کلام طولانی است وخواندن آن بایک نفس ممکن نیست0 ودرصورت کمبود نفس می توان وقف کرد وسپس از کلمه بعد   شروع به قرائت نمود"لا" عدم وقف :واگردراثرتنگی نفس مجبوربه وقف شویم،باید بلافاصله ازمحل مناسبی قبل از موضع وقف ،ابتداشود زیرا جمله مابعد کاملا به ماقبل ارتباط دارد0"قلی" نشانه اولویت وقف است 0  "صلی" نشانه اولویت وصل است -وقف معانقه: که علامت ان دو مجموعه سه نقطه) ( 0:   0:بالای دو کلمه نزدیک به هم قرار می گیرد که در صورت وقف بر مورد اول، بر مورد دوم نمی توان وقف کردتفخیم وترقیق

تفخیم درقرائت یعنی درشت وپرحجم ادانمودن حرف به طوری که دهان از صدای آن حرف پرشود0

تمام حروف استعلاء تفخیم می شوندوحروف اطباق"ص- ض- ط- ظ" ازتفخیم بیشتری برخوردارند

تفخیم درحروف مفتوح زیادتر ودرحروف مضموم وساکن متوسط ودرحروف مکسور کمتراست0

ترقیق درقرائت یعنی نازک وکم حجم ادا نمودن صدای حرف0تمام حروف بجز حروف استعلاء  ترقیق می شوند بجز "ر- ل- " که بعضی موارد تفخیم می شوند0الف مدی تابع ماقبل است یعنی اگرحرفی تفخیم شود الف هم تفخیم می شود واگر حرفی ترقیق شود الف مدی هم ترقیق می شود0احکام راءتفخیم راءدر6مورد: "ر" مفتوح ومضموم تفخیم می شود0 رَدِفَ – رُزقَ – رَبکَ  " ساکن ماقبل مفتوح ومضموم تفخیم می شود0  مَرعی- بِحَربٍ- اُرسِلَ

      " ساکن بعداز همزه وصل تفخیم می شود گرچه قبل از"ر" کسره باشد 0لِمَنِ ارتَضی- اَمِ ارتابوا – اِرجعی

"ساکن وماقبل ساکن و ماقبل ماقبل مفتوح با مضموم تفخیم می شود0این حالت درهنگام وقف پیش می آید: والفَجر- وَالعَصر- لَفی خُسر-  کُفر – قَدر "ر" ساکن قبل از حروف استعلاء اگر دریک کلمه باشد تفخیم می شود ،گرچه قبل از آن کسره باشد 0و5 کلمه در قران وجود دارد0قِرطاس- مِرصاداً- فِرقَةٍ- اِرصاداً – لَبِالمِرصاد- "ر" ساکن و ماقبل ان  الف یا واو مدی باشد: نار – بِمقدار- شکور- نورموارد ترقیق راء در چهار مورد مورد: " مکسور ترقیق می شود0 رِزقاً – انذرِالناسَ- ذُریّتهُ -ر" ساکن ماقبل مکسور ترقیق می شود0 فاَنذِر – بَشِرهُم –– مرِیضاًًًً – فِرعون  - اُمِرتُ

" ساکن وماقبل "ی" ساکن  ترقیق می شود0 گرچه ماقبل هردو ساکن مفتوح باشد0 خَیر- سَیر- طَیر- کبیر – مصیر- خبیر

"ر" ساکن وماقبل ساکن وماقبل  ماقبل مکسور ترقیق می شود0 این حالت در هنگام وقف پیش می آید0سِحر- - ذِکر- وِزر-

مواردزیر دو وجهی است: یعنی هم تفخیم وهم ترقیق می شوند: فِرق(اولویت باتفخیم)- مِصر(اولویت باتفخیم)- قِطر(اولویت باترقیق)قاعده کلی در رابطه با حرف "ر" این است که فتحه و ضمه عامل تفخیم وکسره عامل ترقیق است

حرف "ل" :اصل در تلفظ"ل" ترقیق است وتنهادرلفظ جلاله الله  اگر ماقبل آن فتحه یا ضمه باشد تلغیظ تلفظ می شود 0تلغیظ مترادف تفخیم است0مانند خَتَمَ الله - هوَالله ولی اگر ماقبل آن کسره باشد حرف "ل" ترقیق می شود مانند فی سبیلِ الله-بسم  الله                                                                          

موارد سکت درقران: عِوَجاً  قَیِّماً  کهف اخر ایه اول  من مَرقَدِنا   هذا یس52  وقیل من  راق َقیامة27    چون موقع ادغام مَرّاق می شود که صیغه مبالغه مارق می باشد وغلط است بل  رانَ مطففین 14  در موقع ادغام بَرّان می شود ۰ سوره هایی که سجده واجب دارند عبارتند از: سوره فصلت آیه37- سوره علق آیه آخر- سوره نجم آیه62- سوره سجده آیه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 22:56  توسط فرامرز طلايي  | 

معجزات علمی وعددی قران با تحقیق برادر مقصود رفیق

                                            تاریخ فرود انسان به کره ماه

 در سوره قمر (ماه) اشاره ای به ورود انسان به کره ماه شده است . در این سوره کلمه قمر در اولین

      آیه قرار دارد. معنای آیه مذکور چنین است:  زمان قیامت نزدیک شده و ماه شکافته شده است

جمع ابجد حروف جمله  وَانشَقَّ الْقَمَرُ درایه اول سوره قمر  قرآن دقیقاَ (1389)  می باشد. اولین باری که انسان به کره ماه سفر کرد به تاریخ  هجری قمری سال (1389) معادل 1969 میلادی بوده است. در آیه مذکور از کلمه شکافته شدن کسر شدن   نیز استفاده شده است. سفینه آپولوی (11) زمانی که روی کره ماه فرود آمد چند تکه از خاک و سنگ روی   کره ماه را کند و با خود به زمین آورد که مفهوم شکافته شدن ماه را میرساند.    در قران کلمه قمر (ماه) به عنوان یک جسم فضایی (27) بار تکرار شده است که مطابق با (27) روز حرکت   دورانی ماه به دور کره زمین است . شایان ذکر است که از این حرکت و مقدار آن دانشمندان هیچ گونه اطلاعی نداشتند   دورانی ماه به دور کره زمین است . شایان ذکر است که از این حرکت و مقدار آن دانشمندان هیچ گونه اطلاعی نداشتند و فقط این موضوع روشن بود. که روی زمین به مدت (29) روز کره ماه کاملا به طور مشخص مشاهده میشود . در همان حال که ماه هم به دور خورشید در حال حرکت است . به همین دلیل ماه با دو روز تاخیر یک دور کامل حول زمین گردش میکند . به طور خلاصه می توان گفت که قرآن کریم هماهنگ با علم ستاره شنا سی جدید چرخش کامل ماه حول محور زمین را (27) روز مینگارد .

 

 ستاره سیروس و عدد  49

پرنورترین ستاره در آسمان شب ستاره سیروس است که در آیه (49)سوره نجم (ستاره) به آن اشاره شده است . آیه مذکور اظهارمی داردهم او پروردگار شعری است . دانشمندان حرکت بی ثابت این ستاره رادلیلی بر بزرگی و جفت داشتن آن می دانند . ستاره سیروس ب در طی (49) سال یک بار به دور ستاره سیروس  الف می چرخد.  نام این ستاره در آیه (49) سوره نجم را میتوان اشارهای به این راز بزرگ دانست و این در حالی است که بدون استفاده از تلسکوپبزرگ ستاره سیروس ب قابل رویت نیست.

 

عدد اتمی آهن

در سوره حدید (آهن) نکته قابل توجه ای وجود دارد که فقط با دقت بیشتر می توان به آن آگاهی پیدا کرد . در آیه 25 این سوره بیان می دارد که آهن از فضا وارد زمین شده است :

(( و انزلنا الحدید فیه باس شدید و منافع للناس ))

آهن را فرو فرستادیم که در آن نیروئی بزرگ و فوایدی برای مردم وجود دارد .

یگانه خدا خلق کرده حدید            که دارد خطر نیز باشد مفید

کلمه (انزال) به معنی فرو فرستادن اشاره دارد به این که آهن از خارج کره زمین فرستاده شده است . که علم ستاره شناسی امروز این موضوع را اثبات می کند . به عبارت دیگر آهن از ستاره های بزرگ به زمین فرستاده شده است که در اصل از انفجار ستاره های سوپر نووا(............................). قطعات آهن به زمین نازل گردیده است . در وسط این سوره هم به سمبل شیمیایی اتم آهن اشاره شده که با کلمه عربی فیه (.............) شروع میشود . در عین حال شماره اتمی این عنصر و ارزش اتمی آن عنصر

(26) است . از آنجایی که عناصر بر اساس شماره اتمی شان رده بندی شده اند اشاره به شماره اتمی عنصرآهن یکی از مهمترین اشارات است .

 

 

کشتی نوح  در طول جغرا فیایی 44

دانشمندان تا کنون در مورد محلی که کشتی حضرت نوح (ع) در آنجا لنگر انداخت اطلاعاتی به دست نیاورده  اند . بعضی از محققین اظحار داشته اند که محل توقف این کشتی در تپه های کوه های آرارات (............. ) بوده است . در تورات نیز محل توقف این کشتی در اطراف کوه های آرارات ذکر شده است بدین عبارت که کشتی در روز هفده هم ماه هفتم سال در تپه آرارات به زمین نشست . (تورات / تکوین / 4 / 8 / )

آیه 44 سوره هود در قرآن کریم می فرماید (( به زمین خطاب شد که آب را فرو ببر و به آسمان امر شد که باران را قطع کن . ))

آب فرو نشست و فرمان خدا اجرا شد و کشتی بر کوه جودی قرار گرفت و فرمان هلاک ستمگران رسید .

همان طور که ملاحظه می کنید محل توقف کشتی را کوه جودی بیان کرده است یعنی ناحیه تپه جودی ترجمه شده است در حالی که فقط اسم جودی می گذرد . جالب توجه است در مورد توقف کشتی نوح در آیه 44 بحث می شود و در تورات کوه آرارات واطراف آن که روی طول جغرافیایی 44 است . همان طور که می دانید هر نقطه روی زمین را با طول و عرض جغرافیایی مشخص می کنند . در قرن 19 نقطه گرینویچ در لندن را به عنوان مرکز قبول کرده و در نقشه های جقرافیایی جمعا 360 طول جقرافیایی و 180 عرض جقرا فیایی داریم .

                                                    

حج وعرض جغرا فیایی22

 صدها سال است که مسلمانان برای برگزاری مراسم حج از هر سوی دنیا به شهر مکه روی می آورند . به همین ترتیب در همه جای دنیا مسلمانان به هنگام نماز خواندن رو به طرف قبله که همان کعبه است می ایستند . مکه روی عرض جغرافیایی 22 قرار دارد و در   قرآن کریم شماره سوره حج 22 است . به عبارت روشن تر سوره حج بیست و دومین سوره  قرآن مجید است .

  

 کد ژنی زنبور عسل

های درون کروموزم هاست . زنبورها در همه جای دنیا دارای کروموزم های ثابتی هستند   DNA همانطوری که گفتیم رمز جانداران

 و تفاوتی میان تعداد کروموزم های آنها نیست . معمولا در یک نوع جاندار نر یا ماده مقدار ثابتی کروموزم وجود دارد فقط وضعیت زنبور کمی فرق می کند . زنبور نر 16 عدد تک کروموزم و زنبور ماده 16 جفت کروموزم دارد . به همین جهت در این قضیه زنبور با دیگر جانداران فرق دارد واین تفاوت در قرآن مجید بیان شده است . در قرآن مجید سوره نحل (زنبور عسل) شانزدهین سوره قرآن کروموزم است که مقدار کروموزم های زنبورنیز16  است تمام زنبورها از همین مقدار کروموزم برخوردار هستندو این رمزمندرج درقران خودپیغام مهمی برای انسانهاست .     

 

 

مثالی دیگردر ارتباط با کروموزم ها:   (کرموزون الاغ)                                                                    

ازمیان چهار پایان (( الاغ )) فقط در دو جای قرآن کریم ذکر شده است . اول در سوره لقمان که سی ویکمین سوره قرآن است و دوم سوره جمعه که شصت و دومین سوره قرآن می باشد .در سوره لقمان آیه 19 و در سوره جمعه آیه 5 به اسم حمار (الاغ) اشاره کرده است . سوره لقمان سوره سی و یکم سوره جمعه سوره شصت و دوم قرآن است که شماره این سوره ها مشخص کننده مقدار کروموزم های الاغ است . الاغ جمعا 31 جفت یعنی 62 عدد کروموزم دارد .

   

 مقدار زمان خواب اصحاب کهف

در قرآن کریم به اینکه 300 سال شمسی دقیقاً برابر 309 سال تمام قمری است به صورت مستقیم اشاره شده است . این مطلب وقتی مشخص شد که یکی از علمای دین یهود از حضرت امام امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) پرسید : چرا قرآن مدت توقف و خواب اصحاب کهف را 309 ذکر سال کرده است در حالی که در حاشیه تورات ما این مدت 300 سال نوشته شده است ؟

حضرت امیر علیه السلام فرمودند : «سالهای شما شمسی است ولی سالهای ما قمری است» . جالب اینجاست که یکی از اساتید ریاضی این محاسبات را انجام داده که خلاصه قابل فهم آن چنین است سال شمسی یهود 365 روز تمام بوده است . بنابراین 300 سال آنها می شود  روز 109500=365×300 در حالی که سال قمری برابر است با 354 روز و 8 ساعت و 48 دقیقه بنابراین 309 سال قمری برابر است با : روز 109500=]48 دقیقه و 8 ساعت و 354 روز[ ×309 پس معلوم شد که 300 سال شمسی یهود برابر است با 309 سال قمری نه یک روز کمتر نه بیشتر. این در حالی است که تا صدها سال بعد از نزول قرآن هنوز شبانه روز به 24 ساعت و هر ساعت به 60 دقیقه و الی آخر تقسیم نشده بود . و حتی ساعت هنوز اختراع نشده بود . بنابراین حضور هر کلمه در قرآن در مکان خاص و به تعداد معین حادی پیام و مفهوم ویژه ای می باشد که در حقیقت یک نوع از اعجاز و معجزه می باشد . زیرا مجموعه آیات قرآن در مدت نسبتاً طولانی 23 سال و در اوضاع و احوال مختلف مثلاً گاهی در جنگ و گاهی در صلح ، گاهی در مکه و گاهی در شعب ابیطالب و محاصره گاهی در مدینه و گاهی در سفر و گاهی در شب و گاهی در روز بر پیامبر (ص) نازل می شد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم بهمن 1389ساعت 12:46  توسط فرامرز طلايي  | 

اشنایی باجمله اسمیه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم بهمن 1389ساعت 23:15  توسط فرامرز طلايي  | 

حضرت لوط

آنگاه كه ابراهيم عليه السلام از سرزمين مصر كوچ كرد، لوط نيز به همراه وي حركت كرد، ايشان با مال فراوان و اندوخته اي بسيار از مصر خارج و به سرزمين مقدس فلسطين وارد شدند، ولي پس از مدتي به علت افزايش احشام و گوسفندان محيط فلسطين را بر خود تنگ ديدند، لذا لوط از سرزمين عموي خود ابراهيم كوچ كرد و در شهر سدوم رحل اقامت افكند. مردم سدوم داراي اخلاقي فاسد و باطني ناپاك بودند؛ از انجام هيچ معصيتي پرهيز نمي كردند و در اعمال ناشايستي كه انجام مي دادند، نصيحت پذير نبودند. اين قوم در فسق و فجور و زشتي سيرت كم نظير بودند. دزدي و راهزني و خيانتكاري را پيشه خود ساخته بودند، بر راه هر رهگذري كمين و از هر سو به او حمله مي كردند و اموالش را مي ربودند. ايشان دين و آييني نداشتند كه مانع اعمال ناپسندشان شود و هرگز از ستمكاري شرمگين و سرافكنده نمي شدند، و پند هيچ واعظ و نصيحت هيچ عاقلي را گوش نمي دادند! گويا روح قوم لوط تشنه جنايت بود و جنايات مكرر، روح عصيانگر و طبيعت ستمكار آن قوم را اقناع نمي كرد؛ دل هاي آنان آلوده به مفاسد بود و هر روز جنايت و عمل ناشايست تازه اي را مرتكب مي شدند، تا جايي كه عمل ناشايستي را كه قبلاً كسي مرتكب نشده بود بر گناهان پيشين خود افزودند و به عمل نامشروع و غير اخلاقي لواط روي آوردند. اين قوم نابكار، زن ها را كه خدا براي تسكين ايشان خلق كرده بود را ترك كرده و به رابطه با مردان روي آوردند. و در كمال بي شرمي اين عمل ناپسند را آشكارا انجام مي دادند و هرگز به فكر ترك اين مفاسد نبودند بلكه بر انجام آن اصرار مي ورزيدند. اين قوم مردم را ناگزير مي ساختند با فاسدين همراهي كنند و آنها را به اين كار دعوت مي كردند و پيوسته به گمراهي خود مي افزودند. آنقدر عمل زشت خود را تعقيب و تبليغ كردند تا ارتكاب به منكرات علني و آشكار شد، جنايات افزايش يافت و قلب آنان با گناه و فحشاء آميخته شد.

دعوت لوط عليه السلام

هنگامي كه قوم لوط غرق در معصيت گشتند، گمراهي را بر راه حق ترجيح دادند و جهالت را بر هدايت مقدم داشتند و شيطان در دل آنان نفوذ كرد و آنان را به تداوم اعمال ناشايست وادار ساخت و پيروي از شهوات را بر آنان چيره كرد. خداوند به لوط وحي كرد كه آنان را به پرستش حق بخواند و از ارتكاب به آن جرائم باز دارد. پس لوط عليه السلام دعوت خود را آغاز كرد و رسالت خويش را در ميان قوم اعلان نمود، ولي گوش آنان از شنيدن سخن لوط عاجز و چشم هايشان از ديدن حق ناتوان بود، قلب هاي آنان در حجاب شهوات اسير بود و به شدت به سوي مفاسد كشانده مي شدند و به انجام اعمال زشت خود اصرار داشتند و هر روز در ياغيگري دستشان بازتر مي شد و از گمراهي خود غافل بودند و نفس اماره، آنان را به انجام كارهاي زشت و ناشايست وادار مي كرد! سرانجام لوط و پيروان او را تهديد به اخراج از شهر و تبعيد نمودند در حالي كه جرم لوط اجتناب از گناهان آنان بود. گناه وي دوري از رذيلت و دعوت به فضيلت بود و از زندگي توأم با انديشه هاي فاسد آنان بيزار بود؛ به همين دليل او مورد بي مهري مردم قرار گرفت و از شهر خود تبعيد گشت. آنگاه كه لوط عليه السلام بي ميلي قوم را به دعوت خود مشاهده كرد، از شكنجه و عذاب خدا بيمشان داد ولي قوم لوط از هشدار و اعلام خطر وي نهراسيدند و تهديد وي را جدي نگرفتند، اما لوط در پند و اندرز آنان اصرار كرد و آنان را از عاقبت و كيفر كردارشان برحذر داشت ولي قوم دست از زشتي ها و اعمال غير انساني خود بر نداشتند، بلكه به جنايات بيشتر چنگ زدند و تمايل بيشتري به انجام آن از خود نشان دادند و از سر تحقير و استهزاء به لوط گفتند، عذاب خويش را بياور! و آنچه كيفر ماست و مستحق آن هستيم برايمان نازل گردان!!

كيفر قوم لوط

لوط از پروردگار خويش درخواست كمك كرد تا بر آن قوم مفسد پيروز گردد و براي آنان عذابي دردناك طلبيد تا آنان را به كيفر كفر و عنادشان برساند، و بر گمراهي و جنايت خود مجازات گردند، زيرا قوم لوط پيوسته بر فساد خود مي افزودند و آن را توسعه مي دادند و بيم سرايت اين اخلاق فاسد به ديگران وجود داشت. اين مردم قوم فاسدي بودند كه بايد ريشه كن مي شدند. زيرا در زمين اخلالگري كردند و مردم را از راه راست بازداشتند، گوش آنان قادر به شنيدن حرف حق نبود و از طريق هدايت روي گردان بودند. خداوند دعاي لوط عليه السلام را به اجابت رساند و فرشتگان خويش را به سوي اين قوم فاسد گسيل داشت، تا كيفر شايسته ي آنان را بر ايشان نازل گرداند. فرشتگان قبل از اين كه به سرزمين لوط بروند، وارد منزل ابراهيم شدند، ابراهيم گمان كرد كه آنها رهگذرند، لذا بهترين غذايي كه براي مهمان در نظر داشت مهيا كرد و گوساله اي فربه ذبح و بريان نمود و نزد ايشان نهاد. اما فرشتگان به ظرف غذا دست نبردند، به همين جهت ابراهيم ترسيد و از رفتار آنان متحير شد. اما فرشتگان خدا با معرفي خود ابراهيم را از ترس و نگراني در آوردند و او را بشارت دادند كه: خدا به زودي فرزندي نيكو به تو عنايت خواهد كرد. ابراهيم عليه السلام كه سنين پيري عمر خود را مي گذراند و همسري نازا و مسن داشت با نااميدي پرسيد چگونه چنين چيزي ممكن است. در اين حال ساره نيز كه به سخنان آنان گوش مي داد تعجب كرد و گفت: چگونه من فرزند مي آورم در حالي كه سال هاي عمرم زياد شده و شوهري سالخورده دارم. فرشتگان در اين حال گفتند: مشيت و اراده خداوند مافوق قواعد طبيعي و سنن عادي است. پس او را مژده دادند كه به زودي قوم ستمكار لوط نيز به عذاب گرفتار مي شوند. فرشتگان گفتند: ما به سوي قوم لوط كه دعوت پيغمبر خدا را نپذيرفته اند و از مجرمين و مفسدين گشته اند، رهسپاريم. به زودي عذاب دردناك و شكنجه ي سختي به آنان مي دهيم و اين عقوبت به خاطر جناياتي كه مرتكب شده اند و مفاسدي كه عادت كرده اند متوجه آنان مي گردد. اندوه ابراهيم افزايش يافت و درباره قوم به وساطت پرداخت تا مگر بلا را از ايشان به تأخير افكند و شايد به آنان مهلت بيشتري داده شود. شايد انتظار ابراهيم اين بود كه مردم سدوم به سوي خدا باز گردند و دست از گناهاني كه مرتكب مي شدند بشويند و خط عذري بر لوح گناهان خويش كشند و شايد ابراهيم مي ترسيد كه لوط نيز در عذاب گرفتار گردد، زيرا لوط مردي بود كه بيزار از اخلاق و رفتار قوم خود است و به همين جهت نبايد به او گزندي مي رسيد و او مستحق عذاب نبود. لذا فرشتگان خدا به ابراهيم گفتند: آسوده خاطر باش و از اندوه خويش بكاه و به خاطر مردمي كه به گناه اصرار مي ورزند و به معاصي چنگ زده اند، به درگاه خدا وساطت مكن كه ايشان توبه پذير نيستند. سپس فرستادگان خدا به ابراهيم اطمينان دادند كه لوط به عذاب گرفتار نمي شود و صدمه اي نمي بيند و به زودي لوط و بستگانش به جز همسر وي نجات مي يابند و همسر لوط نيز به خاطر اين كه با قوم خود همفكر است و از آنان پيروي مي كند به عذاب ايشان گرفتار مي گردد.

ميهمانان ناخوانده

آنگاه كه فرشتگان از ابراهيم عليه السلام جدا شدند به صورت جواناني خوش صورت به شهر سدوم وارد شدند. هنگام ورود به شهر دوشيزه اي را ديدند كه براي بردن آب از منزل خارج شده بود. ايشان از او خواستند آنان را به منزل خود راه دهد و پذيرايي كند. دختر ترسيد كه از قوم لوط گزندي متوجه ميهمانان گردد و او نتواند از آنان حمايت نمايد، لذا تصميم گرفت از پدر خود براي حمايت از ايشان كمك بخواهد، به همين جهت از مسافرين تازه وارد مهلت خواست، تا پيش پدر برود و با او درباره ي آنها مشورت نمايد. دختر نزد پدر شتافت و گفت، پدرجان چند نفر جوان در كنار دروازه شهر شما را مي خواهند، من تاكنون خوش صورت تر از آنان نديده ام و مي ترسم قوم شما از وضع آنان مطلع گردند و رسوايي ببار آورند. پدر، همان لوط پيغمبر بود و اين دوشيزه دختر وي، آنچه به طور مسلم مي توان درباره ي لوط گفت، اين است كه از اين خبر ناگهاني نگران شد و به همراه دخترش به سوي جوانان شتافت تا از وضع ميهمانان ناخوانده مطلع گردد و درباره ي آنان اطلاعات بيشتري به دست آورد و با مشورت با دخترش بهترين راه را براي حفظ و حمايت ايشان انتخاب كند. شايد لوط در آمادگي براي پذيرش ميهمانان ترديد داشت و در قبول آنان به ميهماني مردد بود. لذا به فكرش خطور كرد كه از آنان عذرخواهي كند و يا آنان را در جريان وضع خطرناك قوم بگذارد تا او را به زحمت نيندازند و به حال خويش واگذارند. ولي كرم و عطوفت لوط به او اجازه اين كار را نداد، مروت و مردانگي او را به پيش راند و مشكلات راه را در نظرش هموار ساخت، لذا مخفيانه به استقبال ميهمانان خود شتافت. لوط عليه السلام كوشيد تا دور از چشم قوم خود و قبل از اين كه آنان متعرض ميهمانانش شوند و از آمدنشان جلوگيري كنند به ميهمانان خويش برسد، زيرا قوم او، لوط را از مراوده با مردم و بيگانگان بر حذر مي داشتند و به او گفته بودند كه حق ندارد از ميهماني پذيرايي كند و نبايد كسي شب وارد منزل او شود. گويا آنها لوط عليه السلام را دردسر بزرگي براي خويش مي دانستند و مي ترسيدند دعوت او منتشر گردد. ايشان لوط را خطر بزرگي مي پنداشتند كه از طغيان آن در هراس بودند، در صورتي كه لوط فقط دشمن اخلاق و رفتار ناشايست آنان و مخالف مفاسدشان بود

قوم لوط تمايلي به دختران او ندارند

لوط مخفيانه خود را به ميهمانان رساند و با آغوش باز از آنان استقبال كرد و با روي خوش آنان را پذيرفت، سپس آنان را به دنبال خود به سوي خانه فرا خواند. او پيشاپيش آنان، به راه خود ادامه مي داد، ولي بيم و نگراني لحظه اي او را آسوده نمي گذاشت و مي ترسيد كه قوم از ورود ميهمانان او با خبر و از وضع آنان آگاه گردند و به سمت او و ميهمانانش هجوم برند، در اين صورت لوط به تنهايي قدرت دفاع از ميهمانان را نداشت و هيچ خويشاونند و ياري هم نداشت كه از تجاوز و بي شرمي قوم جلوگيري كنند. با اين كه لوط در اين افكار غوطه ور بود، ميهمانان خود را به منزل خويش برد و در كتمان موضوع كوشيد و براي جلوگيري از افشاء خبر، خود نيز از ديد مردم پنهان شد، اما متأسفانه همسر لوط كه همفكر قوم خود بود، خبر ورود ميهمانان جديد را منتشر و قوم را مطلع ساخت. به دنبال اعلام اين خبر، قوم شتابان و با شادي و خرسندي و پاي كوبان به طرف منزل لوط روان شدند، لوط چون ديد مردم با چنين حرص و ولع و به قصد كار ناشايست با ميهمانان او آمده اند، ناگزير تقوا و پرهيزكاري را به آنان يادآور شد و از آنان خواست تا از كردار ناشايست خود بپرهيزند و از فسق و فحشاء دوري كنند و دست از اعمال زشت خود بشويند. ولي اين قوم، جنايتكار و كوته فكر و كافراني گمراه بودند و به پند و اندرز لوط گوش ندادند و تسليم رأي وي نشدند، لوط ناچار براي دفاع از ميهمانان در منزل را به روي قوم بست، و مانع اميال نامشروع ايشان شد. آنگاه كه لوط عليه السلام ديد قوم به نصيحت او گوش نمي دهند و دعوت وي را نمي پذيرند، آنان را به پيروي از قانون طبيعت و سنت خلقت و رابطه با همسرانشان كه خدا بر ايشان حلال نموده راهنمايي و ترغيب كرد و به آنان گفت: اين عادت ناپسند خود را كنار بگذاريد و از كيفر اين كردار ناشايست بپرهيزيد، ولي سخنان لوط در گوش آنان اثر نكرد و اعتنايي به نصايح او نكردند، بلكه در كار خويش اصرار و اظهار تمايل بيشتري مي كردند و به آنچه روح ناپاكشان عادت كرده بود، عشق مي ورزيدند و به كار نادرستي كه در انجام آن تصميم گرفته بودند مصّر بودند و حتي هنگامي كه لوط دختران خود را به همسري قوم عرضه نمود به او گفتند: اي لوط تو مي داني ما احتياجي به دختران تو و ميلي به زنان خويش نداريم و خود بهتر مي داني كه ما براي چه كاري به منزل تو آمده ايم. جهان براي لوط تنگ آمد و درهاي اميد به روي او بسته شد و از شدت نگراني و ناراحتي براي ميهمانان خود، مانند داغديدگان در ماتم فرو رفت. تمام آرزويش اين بود كه ميهمانان خود را از شر قوم خويش نجات دهد، لذا گفت: اي كاش من نيرويي داشتم و مي توانستم تجاوز و بي شرمي شما را دفع نمايم و از شر شما در امان باشم و در مقابل شما بايستم. اگر من در بين شما تنها نبودم و داراي اقوام و خويشاونداني بودم شما را به جاي خود مي نشاندم و به شما درس عبرتي مي دادم.

فرار شبانه لوط و نزول عذاب الهي

با ادامه اين وضع، ابري از غم و اندوه بر لوط مستولي شد و آنگاه كه از ممانعت قوم مأيوس شد غضبناك گرديد و از وقاحت و جسارت آنان به سختي و مشقت افتاد. لوط مي ديد كه به زودي وارد منزلش مي شوند و به ميهمانان او هجوم مي آورند و آبروي او را مي برند. لوط پي برد كه ديگر نصيحت و پند و اندرز در قوم اثري ندارد و هر راهي كه براي ارشاد آنان پيموده سودي نبخشيده است. آنگاه كه فرشتگان نوميدي و غم و اندوه لوط عليه السلام را ديدند، او را دلداري دادند و خاطر او را آسوده كردند و گفتند: اي لوط ما فرستادگان خداي توييم. ما براي نجات تو آمده ايم و مي خواهيم دست تجاوز را از سر تو كوتاه كنيم، مطمئن باش كه اين قوم كافر به تو و ما دسترسي پيدا نمي كنند و به زودي شكست مي خورند. چند لحظه اي نگذشت كه ترس و نگراني بر قوم مستولي شد و در حالي كه شديداً احساس خطر مي كردند از اطراف خانه لوط متواري شدند. اندوه لوط زدوده و غم او بر طرف گرديد و مورد لطف خدا قرار گرفت و در حالي كه شاد و آسوده خاطر بود از نصرت الهي به وجد آمد و به تهديدهاي قوم خود بي اعتنا شد. هنگامي كه تيرگي غم، از وجود لوط عليه السلام بر طرف شد، فرشتگان خدا به لوط دستور دادند كه شب هنگام با نزديكان خود از شهر خارج شود! زيرا خداوند دستور عذاب اين قوم ستمگر را صادر كرده و كيفر آنها به زودي فرا مي رسد. سپس فرستادگان خداوند به لوط گفتند: همسر خويش را رها كن تا در شهر بماند، او هم بايد به عذاب مردم گرفتار گردد و به سزاي كفر و نفاق خود برسد و او را سفارش كردند؛ چون عذاب نازل گردد، صبر را پيشه خود ساز و ثابت قدم باش. لوط عليه السلام و نزديكانش بدون اظهار تأسف براي مردم شهر، از اين سرزمين ناپاك بيرون رفتند. سپس زمين لرزيد و زير و رو گشت و باراني از سنگ هاي آسماني بر سر قوم لوط باريد و سرزمينشان ويرانه گرديد و خانه هايشان به جرم ستمشان درهم كوبيده شد. "همانا كه در اين سرنوشت نشانه اي است (براي مردمي كه پند و اندرز بگيرند) و بيشتر اين مردم مؤمن نبودند."(شعراء/174)

1- داستان حضرت لوط از آيات زير اقتباس گرديده است، سوره اعراف، آيات/80 تا 84؛ سوره نمل، آيات/54 تا 58؛ سوره هود، آيات/77 تا 83؛ سوره عنكبوت، آيات/26 تا 35؛ سوره شعراء، آيات/160 تا 175؛ سوره حجر، آيات/ 57 تا 77؛ سوره صافات، آيات/133 تا 138؛ سوره انعام، آيه/ 86؛ سوره انبياء، آيات/ 47 تا 75؛ سوره حج، آيات/ 43 تا 44؛ سوره ق، آيات/ 13 تا 14؛ سوره قمر، آيات/ 33 تا 39. 2- نام لوط از لواط ( انحراف جنسي شايع در ميان قوم لوط) گرفته شده است اين انحراف جنسي در زبان هاي اروپايي به همسوسكسوليتي Hamosexuality مشهور است. مشهور است كه در تمام مدت دعوت لوط تنها دو دخترش به او ايمان آوردند و همسر او و تمامي اهل شهر سدوم كافر بودند و پس از نزول عذاب و ويراني شهر سدوم، لوط و دخترانش به صوغر هجرت كردند.

منبع:قصه هاي قرآن

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 11:48  توسط فرامرز طلايي  | 

حضرت صالح وقوم ثمود

 

 

 

قوم عاد به سبب گناهان خود، منقرض شدند و خدا سرزمين و املاكشان را به قوم ثمود ارزاني داشت. قوم ثمود در سرزمين عاد جانشين ايشان شدند و اين سرزمين را بيش از پيشينيان آباد ساختند. قناتها حفر كردند، باغ و بستانهايي بوجود آوردند، كاخهايي محكم و با شكوه بنا نمودند و در ميان كوهها خانه هايي از سنگ تراشيدند، تا از حوادث روزگار و مصايب آن در امان باشند. قوم ثمود نيز مانند قوم عاد در خوشگذراني و وسعت ناز و نعمت بسر مي بردند ولي شكر خدا را به جا نمي آوردند و فضل او را سپاسگزار نبودند، بلكه به ستمگري و عصيان خود افزودند، روز بروز از حق فاصله مي گرفتند و به كبر و غرور خويش مي افزودند. ايشان نيز پرستش خداي يكتا را كنار گذاشته به عبادت بتها پرداختند. براي خدا شريك ساختند و از دستورات او سرپيچي كردند، با اين تصور كه در اين نعمت فراوان جاويدان خواهند بود، و اين خوشگذراني ابدي است. خدا صالح عليه السلام را كه از جهت نسبت بر همه آنان برتر و از جهت حلم بهتر و از جهت عقل برگزيده تر از ايشان بود، بر آنان مبعوث كرد. صالح قوم خود را به توحيد و به عبادت خداي يكتا دعوت كرد و در جهت ارشاد آنان چنين خاطر نشان كرد: خداي يكتا شما را از خاك خلق كرده و بوسيله شما زمين را آباد ساخته است و شما را روي زمين جاي داده و نماينده خويش ساخته است و آشكار و نهان نعمتهاي خود را بر شما جاري كرده است. سپس آنان را دعوت كرد كه بت پرستي را كنار بگذارند و خداي يكتا را ستايش كنند، زيرا بت مالك نفع و ضرري نيست و شما در هر چيز محتاج به خداي يكتا هستيد. صالح عليه السلام ارتباط خويشاوندي و قرابت خود را با آنان، خاطرنشان كرد و گفت: شما، قوم و فرزندان قبيله من هستيد و من خير و مصلحت شما را مي خواهم و نيت سوئي در دل ندارم، سپس صالح از آنان خواست از خدا طلب آمرزش كنند و از گناهاني كه مرتكب شده اند توبه كنند، زيرا خدا به آنكس كه او را بخواند نزديك است و در خواست سائلين را پاسخ مي دهد و هر كس به سوي او بازگردد اجابتش مي كند و توبه او را مي پذيرد. صالح عليه السلام سخنان خود را به صراحت بيان كرد ولي گوش قوم بر اين بيانات بسته بود و دلهاي آنان در پرده و حجاب نخوت قرار گرفته بود و چشمهايشان در رويت آيات خدا ناتوان شده بود، لذا رسالت صالح را منكر شدند، دعوت او را به تمسخر گرفتند و رسالت او را از حق به دور و بعيد شمردند. سپس او را سرزنش كردند و گفتند: صالحي كه از عقل سرشار و رايي صائب برخوردار است غير ممكن است كه اين دعوت و كلمات نوظهور از او صادر شده باشد! مخالفين صالح او را مخاطب قرار داده گفتند: اي صالح ما پيش از اين تو را روشنفكر و صاحبنظرمي دانستيم، آثار خير از سيماي تو هويدا و علائم رشد اجتماعي و فكري در تو نمودار بود. ما تو را براي مقابله با حوادث احتمالي روز مبادا ذخيره مي دانستيم تا ظلمت اين حوادث با نور عقل تو روشن و مشكلات ما با راي صحيح تو مرتفع شود. ولي افسوس كه اكنون به هذيان گويي افتاده اي و حرفهاي بيهوده مي زني! اين چه كاري است كه ما را به آن مي خواني؟ راستي آيا ما را از عبادت خدايان پدران خود منع مي كني و انتظار داري عقايدي را كه با آن بزرگ شده ايم و در تمسك به آن بار آمده ايم كناربگذاريم. خلاصه ما در گفتار و دعوت تو ترديد داريم و به تو اطمينان نداريم. ما خدايان پدران خويش را به خاطر تو رها نمي كنيم و هرگز متمايل به هوس و كجروي تو نمي شويم. صالح قوم را از مخالفت با خويش بر حذر داشت و رسالت خود را در ميان آنان آشكار ساخت، نعمتهايي را كه خدا براي آنان جاري ساخته به خاطرشان آورد و سپس آنان را از عذاب و غضب خدا بيم داد و براي رفع هر گونه شبهه به ايشان گفت: من در دعوت خود نفعي براي خود در نظر نگرفته ام و انتظار سودي ندارم، عاشق رياست بر شما نيستم، مزدي براي رسالت خود از شما نمي خواهم و پاداش پند واندرز خود را مطالبه نمي كنم. مزد من به عهده پروردگار جهانيان است.

وحشت مخالفين

گروهي از مردم خردمند و بي غرض قوم صالح به او ايمان آوردند، اما طبقات توانگر و آنانكه راه خود خواهي را پيش گرفته بودند، بر مخالفت خود اصرار ورزيدند و به خود سري و عناد خويش افزودند. در عبادت بتهاي خود پافشاري كردند و به صالح گفتند: عقل تو معيوب گشته و توازن عمل را از دست داده اي، ما شك نداريم كه تو جن زده شده اي و يا كسي تو را جادو كرده و به اين روز انداخته است كه، مطالبي بيهوده و از موضوعاتي سخن مي گويي كه خود هنوز آنرا درك نكرده اي. تو انساني فراتر از ما نيستي. تو از نظر نسب بر ما برتري نداري! از نظر موقعيت اجتماعي بهتر از ما نيستي و از حيث ثروت و مقام نيز بر ما تقدم نداري. در ميان ما افرادي هستند كه براي نبوت شايسته تر و براي رسالت سزاوارتر از تو باشند. اي صالح؛ اگر تو دست به اينكار زده اي و ادعاي رسالت مي كني و اين روش را پيش گرفته اي فقط يك هدف داري و آن جاه طلبي و حب رياست بر قوم خود مي باشد. مخالفين تصميم گرفتند صالح را از تبليغ دين خود و انجام رسالت خويش منصرف سازند و به صالح وانمود كردند كه اگر ما از او پيروي كنيم از راه راست منحرف مي شويم. صالح كه از نقشه آنان آگاه بود از تهمت آنان نهراسيد و به سخنان گمراه كننده آنان گوش نداد و در جواب آنان گفت: اي مردم، من كه از جانب خداي خود برهاني آشكار دارم و رحمت او شامل حالم گشته است، اگر روش شما را پيش گيرم و در طريق شما قدم بردارم و خداي خود را عصيان كنم، چه كسي مرا از عذاب او نجات مي دهد و كيست كه مرا از كيفر او محافظت كند؟ همانا كه شما مردم اهل تهمت و دروغ هستيد. بزرگان قوم چون ديدند صالح به عقيده خود چنگ زده و در آيين خويش راسخ است، ترسيدند كه پيروان او افزايش يابند و قدرتي بدست آورند و براي آنان گران آمد كه صالح رهبر قوم گردد و در بحران و مشكلات پناهگاه و راهنماي مردم باشد. براي اين عده قابل پذيرش نيست كه صالح ستاره درخشان در شب تار قوم گردد و مردم را از اطراف آنان متفرق كند و قوم در هر امري به سوي او بشتابند و در هر كار مهمي درب منزل صالح را بكوبند. " براستي اگر گرايش به صالح افزايش يابد و او هر روز عده اي جديد را به سوي توحيد و يكتاپرستي دعوت كند، در اين صورت دولت و سلطنت آنان در هم فرو مي ريزد و نفوذ اجتماعي خود را از دست مي دهند. "

شتر صالح

آنگاه كه مخالفين صالح دريافتند كه زنگ خطري عليه حكومت و دولت آنان به صدا در آمده تصميم گرفتند عجز صالح را بر مردم آشكار سازند، لذا از وي در خواست معجزه اي كردند كه دعوت او را تاييد و رسالتش را تصديق نمايد. صالح عليه السلام از شكم كوه شتري را برانگيخت و گفت : آيت و علامت صدق دعوت من اين شتر است، اين شتر را رها كنيد يك روز سهم آب شهر را بخورد و روز ديگر، آب مورد استفاده عموم قرار گيرد. پس او را در استفاده از آب و مرتع آزاد بگذاريد تا صدق گفته هاي مرا در يابيد. بي ترديد، صالح كه ساليان متمادي اصرار قوم خود را بر كفر و پيروي از باطل آنان را به خاطر داشت، مي دانست آنگاه كه حجت وي بر ضد بت پرستان آشكار گردد، آنانرا ناراحت مي سازد و از ظهور برهان صالح به وحشت مي افتند و آنگاه كه گواه رسالت او هويدا گشت، كينه و حسادت مخفي آنان ظاهر مي گردد و از ديدن معجزه او عصباني مي شوند، لذا ترسيد كه مردم دست به كشتن اين شتر بزنند. همين نگراني وي را ناگزير ساخت قوم را از كشتن اين حيوان بر حذر دارد و از اين رهگذر بود كه صالح به آنان گفت: زنهار كه موجبات آزار اين شتر را فراهم سازيد كه به عذابي نزديك گرفتار مي شويد. شتر صالح مدتها به چرا مشغول بود و به نوبه خود از آب استفاده مي كرد، يك روز آب محل را مي آشاميد و روز ديگر از صرف آب خود داري مي نمود. جاي ترديد نيست، كه بوجود آمدن شتر و رفتار عجيب آن، عده اي را متوجه صالح كرد، و با مشاهده اين شتر صحت رسالت وي برايشان آشكار گرديد و يقين كردند كه صالح در نبوت خود راستگو است. اين گرايش جديد، خود خواهان را به وحشت انداخت و ترسيدند دولت آنان متلاشي و سلطنتشان واژگون گردد. مخالفين صالح به آن دسته از حق گرايان كه نور ايمان جان و دلشان را منور كرده و افكارشان را به سوي صالح سوق داده بود گفتند: آيا شما مي دانيد كه صالح پيغمبر خدا است؟ پيروان صالح پاسخ دادند: آري! ما به رسالت او ايمان آورده ايم. اما با شنيدن اين پاسخ، اثري از تواضع و تسليم در برابر حق در آنها ظاهر نگشت و از كبر و غرور آنان كاسته نشد، بلكه بر كفر خود اصرار ورزيدند و به تكذيب و سرزنش پيروان صالح پرداختند و به آنان گفتند: ما نسبت به آنچه شما ايمان آورده ايد، كافريم. شايد اين شتر نيرومند با آن هيبت مخصوص به خود، حيوانات آنان را مي ترساند، شترها را رم مي داد و به همين جهت با وجود اين شتر، مخالف بودند و چه بسا آنگاه كه مردم احتياج فراوان به آب داشتند، شتر نوبت خود را به آنان نمي داد و نمي گذاشت از آب استفاده كنند و گاهي عناد و كينه توزي آنان با صالح، آنان را ناگزير مي ساخت تا معجزه صالح را از بين ببرند و دليل حقانيت او را معدوم سازند، زيرا متوجه شدند اين معجزه، قلوب مردم را به صالح جذب مي كند و مردم را به او متمايل مي سازد، لذا مخالفين صالح ترسيدند كه معتقدين به صالح و ياوران و پيروان او فزوني يابند. همه اين عوامل دست به دست هم داد و آنان را مصمم ساخت تا شتر را نابود كنند و بر خلاف آنچه صالح، از عواقب تهديد آزار و اذيت اين حيوان برايشان گفته بود، تصميم بر نابودي آن گرفتند! مخالفين صالح همواره فكر مي كردند كه اين "ناقه" خطري بزرگ و تهديدي جدي براي حكومت آنها است. لذا پس از مدتي تفكرو تفحص، بالاخره تصميم به قتل ناقه گرفتند ولي از كشتن آن بر جان خود بيم داشتند و هر موقعي كه تصميم قتل آن را مي گرفتند به علت وحشت، از فكر خود منصرف مي شدند و با ترس فراوان عقب گرد مي كردند و كسي جرات بر اقدام آن عمل نكرد.

مكر زنان در كشتن شتر صالح

مدت مديدي روح ناپاك قوم صالح، آنان را به كشتن شتر ترغيب مي كرد، ولي ترس از جان خود، آنان را باز مي گرداند. كسي جرات اذيت و آزار شتر را نداشت و هيچكس براي اين امر پيشقدم نمي شد، لذا براي پايان دادن به اين قضيه، به استفاده از زنان و ناز و كرشمه آنان متوسل شدند. در اين راه زنها با واگذاري عفت و پاكدامني خود، مردان را شيداي زيبايي خود مي كنند و آنها را به دام مي اندازند تا به مقصد خود برسند با چنين وضعي هر گاه زن دستوري صادر كند مردهاي هوسران تسليم دستور او هستند و هر گاه آرزويي در دل داشته باشد براي تحقق آن بر يكديگر سبقت مي گيرند. ذي صدوق دخترمحيّا كه داراي زيبايي و جمال بود خود را بر مصدع بن مهرج عرضه داشته و گفت اگر ناقه صالح را پي كني تسليم تو هستم. پيرزني از كفار بنام عنيزه، قدار بن سالف را به منزل خود دعوت نموده و يكي از دختران خود را بر وي عرضه داشت و گفت: من شيربها از تو نمي خواهم، هديه نامزدي يا ثروت از تو طلب نمي كنم، فقط بايد آن شتري را كه قلبها را تسخير كرده و شراره ايمان را در دل مردم شعله ور مي سازد و با اين اوصاف، خواب راحت را از ما ربوده و آب آشاميدني ما را به خود اختصاص داده و حيوانات ما را رم مي دهد، نابود سازي. اين حيله زنانه، انگيزه اي قوي و علاقه اي شديد در آنها ايجاد كرد و نيروي عشق و جواني قدرت آنها را مضاعف كرد و جرات و شهامت به ايشان بخشيد، لذا ايشان در بين مردم و جوانان قبيله، به جستجوي چند نفر نيروي كمكي پرداختند، تا بتوانند در كشتن شتر از آنها كمك بگيرند. پس از گردش در شهر هفت نفر ديگر به آنان پيوستند و همگي در كمين ناقه به انتظار نشستند تا موقعي كه شتر از آبشخور بازگشت و به آرامي شروع به حركت كرد، مصدع تيري به سمت استخوان ساق پاي شتر رها كرد كه استخوان آنرا شكست و قدار با شمشير به جانب آن شتافت و بر پاي حيوان فرود آورد، شتر به زمين سقوط كرد، سپس نيزه اي به سينه آن زد و شتر را كشت و به خيال خود اين بار گران و غم سنگين را از دوش خود برداشت و با كمال خرسندي بشارت قتل شتر را براي مردم آوردند. مردم همانند استقبال از فرماندهان پيروز و قهرمانان كشور گشا به استقبال اين دو قاتل ناقه شتافتند و براي بازگشت آنان به شادي پرداختند و در حالي كه تاجهايي براي ستايش آنان بافته بودند با مراسمي مهيج مقدمشان را گرامي داشتند. مخالفين صالح عليه السلام پاي ناقه را قطع كردند و آنرا كشتند، از دستور خداي خويش سرپيچي كردند، و از ذات خود پرده برداشتند و به تهديد صالح اعتنايي نكردند و آنرا ناديده گرفتند و به او گفتند: اي صالح اينك اگر راست مي گويي و پيغمبر خدايي، آنچه ما را به آن تهديد مي كردي نازل كن!

كيفر نافرماني خدا!

آنگاه كه شتر صالح عليه السلام كشته شد، صالح به آنان گفت: من شما را از آزار و اذيت اين حيوان برحذر داشتم ولي شما دامن خود را به اين حرام آلوده كرديد و در منجلاب اين جنايت فرو رفتيد، از امروز فقط سه روز در خانه هاي خود زنده هستيد و مي توانيد از نعمت زندگي بهره مند باشيد و پس از آن عذاب خدا مي آيد و بعد از عذاب، عقاب اخروي نيز شامل حالتان خواهد شد و در تحقق اين وعده شك و ترديد متصور نيست. شايد صالح عليه السلام سه روز به آنان مهلت داد تا فرصتي براي بازگشت به سوي خدا داشته باشند بلكه به دعوت صالح لبيك گويند، ولي به حدي ترديد در روحشان و غفلت بر قلوبشان ريشه دو انده بود كه هشدارهاي صالح بر آنان تاثيري نداشت و آنان را به راه راست باز نگرداند، بلكه تهديد صالح را دروغ پنداشته، اعلام خطر او را به استهزاء گرفتند و به تمسخر و سرزنش وي افزودند و از او خواستند كه در نزول عذاب آنان عجله كند و كيفر آسماني را هر چه زودتر براي آنان بياورد! صالح عليه السلام در مقابل خيره سري مخالفين خود گفت: چرا قبل از اينكه كار نيكي انجام دهيد در نزول عذاب خويش شتاب مي كنيد؟! اي كاش از خدا طلب آمرزش مي كرديد، شايد رحمت خدا شامل حالتان گردد و از عذاب نجات يابيد. گفتار صالح عليه السلام در اين قوم اثر نكرد و آنان چنان در گرداب گمراهي غوطه ور و تسليم خود سري هاي خود گشته بودند كه به پيغمبر خدا گفتند: ما به تو و يارانت فال بد زده ايم و وجود شما را در اجتماع مضر مي دانيم. سپس عده اي از قوم صالح گرد آمدند و سوگند ياد كردند كه در دل شب تاريك، با شمشير برهنه ناگهان به صالح و پيروانش حمله كنند و پس از اين تصميم، قرار گذاشتند كه اين نقشه محفوظ بماند و احدي از اين راز با خبر نشود. قوم صالح عليه السلام با اين گمان نقشه قتل صالح و يارانش را طرح كردند و به فكر كشتن ايشان افتادند كه اگر آنان را به قتل برسانند، از عذاب الهي محفوظ مي مانند و از كيفري كه بزودي آنان را فرا مي گيرد، نجات مي يابند ولي خدا به اين خيره سران مهلت نداد و نقشه آنان را نقش بر آب كرد و مكر آنان را به خود شان باز گرداند و صالح از توطئه قوم خويش نجات يافت. كيفر خدا به منظور تصديق تهديد صالح و حمايت از رسالت او فرود آمد و صاعقه آسماني قوم صالح را فرا گرفت تا به كيفر ستمگري خود برسند و به اين ترتيب مخالفين صالح پس از صاعقه در خانه هاي خود به صورت جسمي بي جان در آمدند. آري آن كاخهاي بلند و محكم و آن ثروت سرشار و آن باغهاي خرم و گسترده و آن خانه هايي كه براي حفظ جان خود در دل سنگهاي كوه تراشيده بودند، هيچكدام نتوانست از مرگ آنان جلوگيري كند. صالح عليه السلام شاهد نزول عذاب بر قوم خود بود و پس از لحظاتي مشاهده كرد كه بدنهاي مخالفين او همه سياه و خشكيده و خانه هايشان خراب گشته است، لذا از كنار آنان عبور كرد و با خاطري غمگين و روحي افسرده و قلبي سرشار از حسرت به آن اجساد خطاب كرده و گفت: " اي قوم من! بدون ترديد رسالت خداي خود را به شما ابلاغ كردم و به شما پند دادم ولي شما از روي غرور و ناداني، ناصحان و خيرخواهان را دوست نمي داشتيد".

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 11:43  توسط فرامرز طلايي  | 

مطالب قدیمی‌تر