X
تبلیغات
اموزش عربي راهنمايي

اموزش عربي راهنمايي

قواعد و مفاهيم عربي راهنمايي

دانستنیهای قرانی

قرآن کتاب اوست ؛ سخن اوست و بهترین آینه برای نمایاندن صفات اوست . اندیشیدن در صفات خدا و گشودن در دل به روی این اسماء ، مجالی است برای شناخت او و پی بردن به عظمت و زیبایی خداوند و متانتی که این وجود بی کرانه در قدرت خویش دارد . راستی تو چه صفاتی از خداوند را می شناسی ؟ کدام یک را به حقیقت درک کرده ای ؟ آیا درک و فهم هر یک از صفات خداوند سر خضوع تو را در برابر بارگاه او فرود نمی آورد ؟ پیامبر ( ص ) برای خداوند نود و نه اسم ذکر می کند و می فرماید : « برای خدا نودونه اسم است ؛ هر که خدا را با آنها بخواند ، خدا دعای وی را اجابت کند و هر که آنها را بشمارد ، داخل بهشت شود » . ( منظور از شمردن این اسماء ، ایمان آوردن به آنهاست . )

در قرآن 127 صفت برای خداوند ذکر شده . مجموعه ی این صفات ، تجلی گر عظمت و کبریایی خداوند است . در حقیقت اعمال ما سبب تجلی هر یک از صفات او می شود ضمن آن که خداوند ، خود « خیر الحاکمین » است و


بنا به حکمت خویش ، در اسباب و واسطه های مختلف و در تصاویر متنوع زندگی متجلی می شود . از آنجایی که صفات خداوند عین ذات او هستند ، هر یک از صفات او در حقیقت نام دیگری از او هستند ، لذا صفات خدا را « اسماء حسنی » گویند . با هم مروری بر اسماء حسنی که در قرآن آمده می کنیم : « اله – احد – اول – آخر – اعلی – اکرم – اعلم – ارحم الراحمین – احکم الحاکمین – احسن الخالقین – اهل التقوی – قیوم – قاهر – کریم – کبیر – کافی – قدیر – غفار – شهید – شاکر – لطیف – محیط – مجیب – مجید – مولی – متعال – نور – نصیر و ... »

با نظری بر اسماء مذکور می بینیم که خداوند هم « خیر الماکرین » است و هم « خیر الراحمین » ؛ هم « قهار» است و هم « رئوف » . خداوند نسبت به تمام بندگانش لطف دارد و « دائم اللطف » است . گاهی لطف خدا در اموری است که ما آن را در نمی یابیم و شاید چند بعد تازه به حکمت آنچه پیش آمده بود ، پی ببریم و لطف خداوند را درک کنیم . خداوند حتی به آنها که از یاد او غفلت می ورزند ، فرصت می دهد ، عیب های آنها را می پوشاند و آنها را به درگاه خویش می خواند . اما در این میان ، افرادی هستند که توان درک فرصت هایی را که خداوند به آنها می دهد ، ندارند ؛ آن قدر قلبهایشان را از آلودگی ها پر می کنند که از آن پرده ی سفید و صفحه ی پاک ، جز توده ای سیاه باقی نمی ماند . توده ای تیره که دیگر قابلیت پذیرش خوبیها را ندارد . قلبی سخت که دیگر جایی برای نشستن یاد خدا و تابیدن نور او در آن نیست . این سیه قلبها ، از درگاه خدا رانده می شوند و دردهایشان بی دوا می ماند . با هم مروری بر این آیان می کنیم ؛ آیاتی که از رحمت خداوند حکایت می کنند :

« ولی آن کس که توبه کند پس از ستمگریش و شایستگی گزیند ؛ خداوند توبه ی او را بپذیرد و خداست آمرزنده ی مهربان - - - سوره ی مائده ، آیه ی 39 » « هر که از شما به نادانی ، بدی انجام دهد ، سپس بازگردد از آن عمل و آن را اصلاح کند ؛ همانا ( خداوند ) آمرزنده و مهربان است . - - - سوره ی انعام ، آیه 54 » « آگاه باش . به درستی که خداوند آمرزگار بخشنده است . - - - سوره ی شورا ، آیه 5 » « همانا خدا همه ی گناهان را بیامرزد ؛ به درستی که او آمرزنده ی مهربان است . سوره ی زمر ، آیه ی 53 » «  . . . خشم آورد خدا بر او ، دورش کند ( از خویش ) و او برای عذابی بزرگ آماده کند . - - - سوره ی نساء ، آیه ی 93 »

و قرآن رهگشای دلهای ماست که اگر آن را راهنمای خویش قرار دهیم و روز به روز بر ایمان خویش بیفزاییم ، خداوند نیز ما را در دریای رحمت خویش غرق می سازد . آنچنان که حتی غم و غصه های دنیا در نظرمان شیرین می آید و حادثه های تلخی که گاه در زندگی اتفاق می افتند و در نظرهای کوتاه بین دور از لطف خداوند به شمار می آیند ، همه دلنشین و زیبا می شود .

« عجایب حروف »

کتاب آسمانی ما قرآن سراسر معجزه است . معجزه ای که کهنه نمی شود و هر چه می گذرد شگفتی ها و رازهای دیگری را نمایان می سازد . حروف مقطعه قرآن در ابتدای سوره از شگفتی های این کتاب آسمانی به شمار می رود و منشاء بحث ها و بررسی های زیادی بوده است . برخی گفته اند از نامهای خداوند هستند . بعضی هم می گویند « اسم اعظم » پروردگار را ارائه می دهند .

گروهی در مورد آیه ی شریفه « الم ذلک الکتاب لاریب فیه » می گویند بدین معنی است که : ما به وسیله همین حروف کتابی را که در آن هیچ شک و تردیدی نیست حفظ و حمایت کردیم و این حروف در دسترس هم هست قرآن کسی که ادعا می کند می تواند شبیه آن را بیاورد به مبارزه می طلبیم .  و بالاخره بسیاری دیگر می گویند : الله اعلم .

اما با ظهور کامپیوتر ، زمنیه برای تحقیق بیشتر بر روی قرآن باز شد ، چند سال پیش ، یک محقق مصری به نام « رشاد خلیفه » به نتایج جالبی رسید . رشاد خلیفه به وسیله شمارش دریافت که آغاز هر سوره با حروفی مشخص است که این حروف در مقابل حروف دیگر به نسبت بیشتی در آن سوره تکرار شده اند و به کار رفته اند . بدین ترتیب می بینم که حروف ق در یک سوره بیشتر از دیگر حروف تکرار شده و تعداد به کار رفتن آن در آن سوره بیشترین نسبت را در قرآن مجید دارد . همین طور ا ل م در سوره ی بقره و از سویی تعداد همین حروف نیز به ترتیب سیر نزولی دارند . یعنی به ترتیب الف و بعد لام و بعد میم بیش از بقیه به کار رفته اند . به تعداد هر یک توجه کنید :

الف : 4592 بار ----------  ل : 3204 بار ---------- م : 2195 بار

الف : 2578 بار ----------- ل : 1885 بار ---------- م : 1251 بار

یا در سوره ی عنکبوت باز هم این سیر نزولی میان سه حرف را می بینیم :

الف : 784 بار ------------ ل : 554 بار ------------ م : 344 بار

و یا در سوره های مبارکه ی روم و رعد نیز بدین ترتیب .

همان طور که دیدیم در همه ی موارد ، این حروف بیش از ... ا ل م آغاز گشته اند . نیز در میان سوره های دیگری که در مدینه نازل شده اند از نظر محاسباتی به میزانی بیشتر از سوره های دیگر مکی موجود در قرآن هستند .

جالب این که ، سورهایی که با ا ل ر آغاز شده اند ، یعنی سوره های « ابراهیم ، یونس ، هود ، یوسف و حجر » که چهارتای آنها به صورت متوالی نازل شده اند و وقتی به هم اضافه شوند نسبت به تکرار سه حرف ا ل ر در آنها در مقایسه با همه سوره های مکی ذکر شده در قرآن مجید بیشتر است .

اطلاعات جمع آوری شده در مورد سوره اعراف هم به همین نتیچه رسیده است ، یعنی ا ل م ص بیشتر از سایر حروف در این سوره آمده اند .

ولی جالب تر این که در سوره « یس » این موضوع به صورت عکس به خود گرفته ، زیرا ترتیب حروف برعکس شده است . در این سوره بر خلاف سایر سوره ها حرف ی که به حساب ابجد پس از س قرار دارد قبل از آن آمده ( در حالی که در سایر سوره ها ، ترتیب ابجد رعایت شده بود ) و شاید به همین جهت تکرار حروف ی و س در این سوره کمتر از دیگر سوره های مکی و مدنی است .

رشاد خلیفه در مورد نقش عدد 19 در قرآن به نتایج خاصی رسیده است . وی می گوید خداوند با این عدد بر کفار برهان می آورد ؛ آنهایی که می گویند قرآن ساخته ی دست بشر است ( آیات 18 تا 26 سوره مدثر ) : « اوست که فکر و اندیشه بدی کرد پس خدایش بکشد که چقدر اندیشه غلطی کرد باز هم خدایش بکشد که چه فکر خطایی نمود . باز اندیشه کرد ، پس روی ترش نمود و چهره در هم کشید . انگار روی از اسلام و قرآن گردانید و تکبر آغاز کرد و گفت که این سحر و پیمان سحر انگیزی هیچ نیست . این آیات جز گفتار بشری بیش نیست . ما این منکر و مکذب قرآن را به آتش دوزخ افکندیم . تو چه دانی که سختی و عذاب دوزخ تا چه حد است . شراره آن هیچ باقی نگذارد و همه را بسوزاند . آن آتش بر آدمیان در نهد . بر آن آتش نوزده تن موکلند . ماخازنان دوزخ را غیر از فرشتگان عذاب ، قرار ندادیم و تعداد آنها را جز برای گمراهی و محنت کفار نوزده نگردانیدیم و اهل کتاب هم یقیین کنند و بر آن یقیین مومنان بیفزایند . »

رشاد خلیفه در تفسیر این معما ها می گوید : بسم الله الرحمن الرحیم از 19 حرف تشکیل شده است و هر یک از کلمات آن نیز نوزده بار یا مضربی از 19 تکرار شده است . مثلا ً : اسم 19 بار ، الله 142*19=2698 بار ، الرحمن 3*19 = 57 بار ، الرحیم 6*19= 114 بار . و از طرف دیگر ، تمامی حروف مقطعه در  اوایل سوره آمده اند و به اندازه مضربی از عدد نوزده در قرآن تکرار شده اند : حرف ق در سوره ق 3-19=57 بار ، حرف کهیعص در سوره مریم 42*19=798 بار ، حرف ن در سوره القلم 7-19=133 بار ، دو حرف ی و س در سوره یس 15*19=285 بار ، دو حرف ح و م 114*19=2166 بار . در همه ی سوره هایی که با آنها شروع می شدند : حروف ع س ق در سوره شورا 11*19=209 بار ، حروف الف لام میم در سوره رعد 19*79=1501 بار و ...

همچنین ، آیه « حسبی ا ... و نعم الوکیل » از 19 حروف تشکیل شده است . یا « لا حول ولا قوت الا باا... » ، 19 حرف دارد . و هم آیاتی که مومنان برای دفع شر و در امان ماند از بدی به کار می برند .

آیا همه ی اینها تصافی است ؟ آیا قوانین ، احتمال وجود این همه تصادفات منظم و پی در پی را نفی نمی کند ؟ آیا جز این است که اینها ترتیب خاصی و با نظم و قدرتی فرای قدرت بشری ترتیب داده شده اند ؟ هیچ نویسنده ای نمی تواند با خود این قرار را بگذارد که مثلا ً من فلان حرف را در نوشته هایم الزاما ً این قدر تکرار کنم و یا مجموع حروف جمله ای را طوری تنظیم کنم که 19 حرف بشود .

از طرف دیگر برخی آیات از وسط سوره بر پیامبر نازل می شدند و یا به تدریج بود که یک سوره بر پیامبر نازل می شد و شاید هم تکمیل آن مدتی به طول می انجامید و پیامبر ( ص ) از ابتدا و انتهای سوره هم اطلاعی نداشتند .

اطلاعات جمع آوری شده همچنین نشان داده است که در میان برخی کلمات متضاد هم تساوی عددی وجود دارد :

حیات 145 بار --------- ممات 145 بار

دنیا 115 بار ----------- آخرت 115 بار

ملائکه 88 بار --------- شیطان 88 بار

حر ( گرما ) 4 بار --------- برد ( سرما ) 4 بار

آیا اینها هم تصادفی است ؟ کتابی که هم از لحاظ معنا بی همتاست و هم از لحاظ لفظ و هم عجایب آن تمامی ندارد چگونه می تواند جای انکار باقی بگذارد ؟ کتابی که هر چه می گذرد باز هم جای حرف و بحث باقی دارد و همان طور که پیامبر اکرم ( ص ) فرموده اند « انه کتاب لا تنقضی عجائبه » . که آنچه ذکر شد نیز ذره ای از دریای بیکران شگفتی های قرآن است . همان طور که پروردگار نیز فرمونده اند « ا... الذی انزل الکتاب بالحق و المیزان - - - سوره شورا ، آیه 17 »

و این کدام میزان است ؟ این همان میزانی است که همه چیز ، حتی یک مو را به سنجش می گیرد و فرو گذار نمی کند



+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم بهمن 1389ساعت 23:30  توسط فرامرز طلايي  | 

دین در قبل از تاریخ

 دراین بحث می خواهیم شما را با بعضی از عقاید انسان های  ابتدائی  اشنا کنیم  وان شاالله در باره انواع دین های الهی نیز مطالبی خواهم نوشت 
    انسان عصر حجر درصد تا بیست وپنج هزار سال قبل یعنی دوره نئاندرتال به شکل ارواح پرستی برای خودشان دین مخصوصی داشته اندودرحدود بیست وپنج هزار سال قبل ادمیان (کرومانیون)دراروپا وافریقابه سحر وافسون واستعداد فوف طبعی برای مردگان قائل بودند ودران زمان برای خودشان پزشک وجادوگر داشته اند امادرعصر نئولیتیک( دوره جدید حجری) که شامل ده هزار سال قبل می شود تحولاتی در عقیده انسان ها رخ می دهد وطبیعت پرستی  وماه وافتاب پرستی رواج پیدا می کند وسحر وجادو نیز شکل پیچیده ای  پیدا می کند
 
انسان ابتدائی به قبیله خود بسیار وابسته بوده  وبه عقاید خودشان هرچند نادرست بسیار پایبند بود ه اند
واین رسوم وعقاید ان ها متناسب با نیازهای جسمانی وروانی انها بوده است
چند صفت مشتر ک ادیان ابتدائی عبارتند از:
۱-اعتقاد به نیروی حیاتی وغیبی(مانا)
۲-سحر که به چند شکل انجام می گرفته است /فتیش:که نوعی استفاد ه ازقوه مخفیوپنهان اشیای بی جان بوده است مثل سنگ شاخ گوزن و.../شمنیزم:تصرف در قوای غیبی جهان که شمن در حالت بی خودی ان را انجام می دهد/سحر عوامانه: که نزد تمتم افراد قبیله مرسوم بوده است
۳-تابو : یعنی برای برخی اشخاص وابزار ان ها چنان نیرویی را قائل می شدند که دست زدن به انرا موجب خطرات ی برای خودشان می دانستند مثل رئیس قبیله  یاشکارچی یا خون بدن
۴- اداب تصفیه وپاکی  : معتقد بودند شخصی که تابو را رعایت نکرده وبه ان دست زده باید با اعمالی مثل درخاک افکندن خود  یا تراشین مو ویادر معرض دود قرار دادن بدن خودش را تصفیه کند
۵-پرستش ارواح : انها معتقد بودند که ارواح دارای شکل واحساس هستند
۶-شی مقدس که می توانست مکان یا شخص یا چیز معینی باشد
۷-پرستش طبیعت وانواع بت  وجانوران
۸-قربانی کردن  انسان یا حیوانات
۹-احترام به اجداد خود ونیز نوعی ترس از انها حتی بعد از مرگ انها
 ۱۰ـاعتقاد به اینکه اجداد انها از نسل  نوعی حیوانات مثل شاهین خرس ویا غیره بوده اند وبه همین خاطر برای ان حیوانات نوعی قداست قائل بود ه اند
۱۱- ودراخر این که برای خودشان اساطیر ی داشته اند
 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1392ساعت 20:0  توسط فرامرز طلايي  | 

اعراب و انواع آن

اعراب به سه دسته کلی تقسیم می شود . 1- ظاهری (اصلی ، فرعی ) 2- محلی    3- تقدیری

اعراب ظاهری : مخصوص کلمات معرب است که علامت اعراب درظاهر آنها مشخص ومعلوم باشد .( العلم ُ  مفیدٌ  (العلم  مبتدا به اعراب ظاهری مرفوع  که حرکت ضمه به شکل ظاهری هم  روی العلم مشخص است   مفیدٌ خبر به اعراب ظاهری  مرفوع )

اعراب ظاهری خود به دو دسته تقسیم می شود

الف - ظاهری اصلی (لفظی): مخصوص کلمات معرب است که ، حرکات اصلی اعراب (ـــَـًــِــٍـــُــٌ  وساکن   ــْــ )رادر جای خودش بپذیرد.  الرجلُ  عالمٌ (الرجل  مبتدا به اعراب ظاهری اصلی مرفوع ) ( عالم  خبر اعراب ظاهری اصلی مرفوع )

ب- ظاهری فرعی (نیابی ) :مخصوص کلمات معرب که بجای حرکات اصلی اعراب یک حرف یا یک حرکت دیگر ، جانشین آنها گردد. موارد اعراب فرعی عبارتند از : 

1- اسم مثنی : (انِ) درحالت رفعی   و(ین ِ) درحالت نصب وجر

  مثال   الرجلان ِ مؤدبان ِ             مررت علی الرجلین ِ                          رأیت الرجلین ِ

 مبتدا به اعراب ظاهری فرعی مرفوع / خبر به اعراب فرعی مرفوع   مجرور به حرف جر( فرعی)              مفعول و منصوب( فرعی )

2- جمع مذکر سالم : (ونَ)  درحالت رفعی و(ینَ) در حالت نصب وجر

 المسلمون  هادفون َ          سلمت علی المومنینَ              رأیت المومنین َ

 مبتدا مرفوع (فرعی)    خبر مرفوع (فرعی)           مجرور به حرف جر (فرعی )           مفعول منصوب(فرعی)

 

3- اسماء خمسه :( اب – اخ – ذو – فو – حم )این اسماء هرگاه مفرد باشند ومضاف واقع شوند  ومضاف الیه انها (ی)  متکلم نباشد  در اینصورت اعراب آنها فرعی است یعنی  در حالت رفعی با (و) ودر حالت نصبی با (ا) ودر حالت جری با (ی) می آید .

خرج  ابوالفضل     سلمت علی ابیک                          رأیت اباک

     فاعل مرفوع (فرعی)         مجرور به حرف جر (فرعی )                       مفعول  منصوب (فرعی )

تذکر: در موارد 4و5 مواردی است که حرکت به جای حرکت دیگر می آید .

4- جمع مؤنث سالم :  فقط در حالت نصب اعراب آن فرعی است  یعنی زمانیکه بجای فتحه کسره می گیرد .  رأیت التلمیذات ِ         التلمیذاتُ مجتهدات ٌ .     سلمت علی المعلمات ِ

                  مفعول  منصوب (فرعی)      مبتدا مرفوع (اصلی)                                        مجرور به حرف جر(اصلی)

5- اسامی غیر منصرف : فقط در حالت جر  اعراب آن فرعی است  یعنی زمانیکه بجای کسره فتحه می گیرد. سافرت الی   مشهدَ       هی فا طمةُ      

                 مجرور به حرف جر (فرعی )     خبر به اعراب اصلی مرفوع

6- مضارع مرفوع : زمانیکه بجای ضمه (ن) می گیرد (صیغه های 5 گانه ) اعراب آن فرعی است  یذهبان   -  تذهبان  

7- مضارع منصوب و مجزوم : در صیغه های 5گانه زمانیکه  (ن) آنها حذف می شود اعراب آن فرعی است .تذکر : در مضارع مجزوم زمانیکه حرف عله ناقص حذف می شود اعراب آن نیز فرعی است .  ان یکتبا ( به اعراب فرعی منصوب )  لم ْ یکتبا ( به اعراب فرعی مجزوم )

لم یدعُ (مضارع مجزوم به اعراب فرعی مجزوم )

اعراب محلی : مخصوص کلمات مبنی وجمله وشبه جمله ای  که نقش پذیر است، که علامت            ا عراب درظا هر انها مشخص ومعلوم نیست .

هوَ عالم ٌ                   الرجل  خرج من البیتِ                      التلمیذ فی الصفِّ     

مبتدا محلاً مرفوع                           خبر جمله فعلیه محلا ٌ مرفوع                                خبراز نوع شبه جمله محلا ً مرفوع

                                      

اعراب تقدیری : مخصوص کلمات معرب ، که به دلایلی اعراب آنها ظاهر نمی شود . موارد اعراب تقدیری عبارتند از :

1- اسم مقصور : درهرسه حالت رفع ونصب وجر اعراب آن تقدیری است                                                          جاءَ الفتی                رأیت الفتی                          مررت علی الفتی         

   فاعل مرفوع (تقدیراً)                مفعول منصوب( تقدیرا ً )                                         مجرور به حرف جر (تقدیرا ً)

2- اسم منقوص : فقط در حالت رفع وجر اعراب آن تقدیری است در حالت نصبی اعراب آن اصلی می باشد .  جاء  القاضی         سلمت علی القاضی                  رأیت القاضیَ

                               فاعل مرفوع( تقدیراً)                          مجرور به حرف جر (تقدیرا ً)           مفعول به اعراب اصلی منصوب

3- اسمی که به ضمیر (ی) متکلم متصل شود در هر سه حالت نصب وجر ورفع اعراب آن تقدیری است 

هذا کتابی  

    خبر مرفوع (تقدیراً)                  

 رأیت ابی                                    

مفعول منصوب تقدیراً          

  سلمت علی  ابی  

  تقدیرا مجرور به حرف جر                                      

                            ً

4- فعل مضارع مرفوع ناقص در صیغه های 4گانه اعراب انها تقدیری می باشد وهمچنین مضارع منصوب ناقص  در صیغه های 4گانه زمانیکه به (ی) ختم می شود اعراب آن تقدیری می باشد .یا به عبارت دیگر فعل مضارع نا قص زمانی که به (ی- وْ - ی) ختم شود اعراب آن تقدیری است . یدعو- یرمی- ان یخشی   - ان تخشی .....

تذکر 1: فعل مضارع مرفوع زمانیکه ضمه می گیرد ومضارع منصوب زمانیکه فتحه می گیرد ومضارع مجزوم  زمانیکه ساکن می شود ، اعراب آن اصلی است .

تذکر 2- اسم مثنی وجمع مذکر سالم هرگاه به ضمیر (ی) متکلم متصل شود همچنان اعراب آن فرعی است .  هذان ِ کتابای          (کتابا       (خبر به اعراب فرعی مرفوع )

 

 

منقولی دیگر

 


 

 

  اعراب محلی 

اعراب محلی مربوط است به کلمات مبنی . از آنجا که علامت آخر کلمات مبنی ثابت است، لذا برای شناختن اعراب و نقش آنها باید به «محل» قرار گرفتن آنها توجه کرد.
مهمترین کلمات مبنی عبارتنند از

1-ضمایر2-اسم های اشاره(بجز مثنی که انها معرب محسوب می شوند)3-اسم های موصول(بجز مثنی که انها معرب محسوب می شوند)4-اسم های استفهام وشرط5-افعال ماضی -امر حاضر- فعل موکد به نون تاکید وصیغه مضارع لِلغائبات ولِلمخاطبات(بنابراین دوازده صیغه دیگر مضارع معرب وتنها افعال معرب می باشند)6- تمامی حروف

 

  مثال اعراب محلی : 

نجح التلمیذ ُ

رایت التلمیذ َ

نظرتُ الی التلمیذ ِ

نجح ذلک

رایت ُ ذلک

نظرت الی ذلک

 

توضیح راجع به اعراب محلی : چون کلمات مبنی علامات رفع، نصب، جر و جزم را نمی توانند بپذیرند لذا از محل آنها در جمله ، پی به نقش آنها می بریم، چنین اعرابی را اصطلاحاً «اعراب محلی» می نامیم.  

 

  مثال : 

ذلکَ الکتابُ لا ریبَ فیه (بقره – 2)
محلاً مرفوع

بقیّة ُ الله‌ خیرٌ لکُم (هود 86)
محلاً مجرور  

 

  اعراب تقدیری : 

برخی کلمات با وجود معرب بودن علامت های اعراب را نمی پذیرند و اعراب آنها را باید از نقش کلمه در جمله تشخیص داد. به چنین اعرابی، اصطلاحاً «اعراب تقدیری» می گوئیم.  

 

  مهم ترین کلماتی که اعراب آنها تقدیری است : 

1 – اسم مقصور : اسمی است که به الف ختم شود مانند : دنیا – کبری
(در هر سه حالت اعراب تقدیری دارد)
رفع : جاء الفتی ---> فاعل، مرفوع تقدیراً

نصب : رأیتُ الفتی ---> فعول به ، منصوب تقدیراً

جر : سلّمتُ علی الفتی ---> مجرور به جر تقدیراً


2 – اسم منقوص اسمی است که به یاء ماقبل مکسور ختم شود مانند قاضی – هادی
(دردو حالت رفع و جر اعراب تقدیری دارد)
رفع : حضرَ القاضی ---> فاعل : .....

نصب : شاهدتُ القاضیَ ---> ... منصوب به فتحه

جر : مررتُ یا القاضی---> ... مجرور به حرف جر


3 – اسم مضاف به یاء متکلم : اسمی است که به ضمیر متکلم وحده «ی» اضافه شود مثل صدیقی
(در هر سه حالت اعراب تقدیری دارد)
رفع : هذا کتابیِ ---> ... مرفوع تقدیراً

نصب : قرأتُ کتابی ---> مفعول به .....

جر : القصةُ فی کتابی ---> ... تقدیراً  

 

  در اعراب محلی و نیز در اعراب تقدیری باید به محل و موقعیت کلمه در جمله توجه کرد. فرق این دو در چیست؟ 

اعراب محلی اصطلاحی است برای کلمات مبنی، جمله و شبه جمله
اعراب تقدیری اصطلاحی است برای برخی کلمات معرب یعنی (مقصور – منقوص – مضاف به یاء متکلم )  

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1391ساعت 20:23  توسط فرامرز طلايي  | 

اسم ازنظر جنس وعدد

- اسم مذکر: اسمی است که به صورت حقیقی یا مجازی بر جنس نر دلالت کند مانند: علی ، قلم
- اسم مونث: اسمی است که به صورت حقیقی یا مجازی بر جنس ماده دلالت کند مانند: فاطمة
مِسْطَرة

نشانه های اسم مونث

: اسم مونث غالباً به یکی از سه نشانه زیر ختم می شود
1- تاء گرد: مانند فاطمة
2- الف ممدوده (الف و همزه): مانند زهراء
3- الف مقصوره (الف تنها که به دو شکل نوشته می شود) مانند: دنیا
کبری

هر یک از اسمهای مذکر و مونث نیز بر دو قسم است
-حقیقی: اسمی است که بر جاندار (یعنی انسان و حیوان که جنس مخالف دارند) دلالت می نماید. مانند: حسن
زهراء
-مجازی: اسمی است که بر غیر جاندار (یعنی غیر انسان و حیوان که جنس مخالف ندارند) دلالت می نمایند. مانند: کتاب
مدرسة
- مونث لفظی: اسم مذکری است که علامت تانیث دارد. مانند: حمزة
موسی
- مونث معنوی: اسم مونثی است (اعم از حقیقی و مجازی) که علامت تانیث ندارد. مانند: زینب، شمس، مریم، ارض.

اسم از نظر عدد

-مفرد: اسمی است که بر یک فرد (انسان یا غیر انسان) دلالت کند. مانند: قَلم، اسَد، تلمیذ.

-مثنی: اسمی است که بر دو فرد(انسان یا غیر انسان)دلالت کند. مانند: قَلَمَیْنِ، تِلْمیذانِ.

-جمع: اسمی است که بر بیش از دو فرد (انسان یا غیر انسان) دلالت کند.

جمع خود بر دو قسم است: سالم و مکسَر.
توضیح: جمع سالم را از آن جهت سالم می گویند که شکل مفرد کلمه، سالم وبدون تغییر می ماند و هیچ دگرگونی در آن رخ نمی دهد و تنها علامت جمع به انتهای آن اضافه می شود.
جمع مکسَر را از آن جهت مکسَر گویند که شکل مفرد کلمه، تغییر می یابد به این معنی که ممکن است یک یا چند حرف از آن کم یا به آن اضافه شود و یا حروف آن تغییر کرده و جابجا گردد.
جمع سالم نیز دو قسم دارد: جمع مذکر سالم و جمع مونث سالم.

-جمع مذکر سالم: جمعی است که با افزودن (ونَ) یا (-ِینَ) به آخر مفرد مذکر عاقل (انسان) ساخته می شود مانند: مُعلّمونَ، معلّمینَ که جمع معلّم می باشند.

-جمع مونث سالم: جمعی است که با افزودن (ات) به آخر مفرد (معمولاً مونث) ساخته می شود. مانند: تلمیذات

توضیح: گاهی نشانه جمع مونث به کلمات مفرد غیر مونث افزوده می شود و جمع مونث سالم ساخته می شود. مانند: امتحان که جمع آن امتحانات می باشد و اطلاع که جمع آن اطلاعات می باشد.

اسم جمع: اسمی است که از نظر لفظ، مفرد اما از نظر معنی، جمع باشد و بتوان آنرا تثنیه و جمع بست. مانند: قوم (قومانِ اقوام)

شبه جمع(اسم جنس): اسمی است که دلالت بر جنس نماید و برای همین آنرا اسم جنس نیز می گویند و با افزودن (ة) یا (ی) از آن مفرد می سازند. مانند: شجر: شجرة/ جُند: جندی

-جمع الجمع (مُنتَهی الجموع): جمعی است که برای بار دوم جمع بسته شود. مانند: یَد(مفرد) أیْدی(جمع) أیادی(جمع الجموع)

نکته: اوزان جمع الجمع عبارتند از (اَفاعِل) مانند: أکالِب و (اَفاعیل) مانند: أصاحیب.

نکته: از جمعی که بر وزن افاعل و افاعیل آمده، در صورت لزوم جمع سالم ساخته می شود مانند: أفاضِلینَ

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1391ساعت 20:1  توسط فرامرز طلايي  | 

جامد ومشتق

اسم یا جامد است یا مشتق.

اسم جامد خود دو گونه است:

الف) مصدری: مصدر اسمی است که دلالت بر انجام کار دارد اما بدون داشتن زمان و بتوان از آن مشتق ساخت. مانند: أکْل تهذیب

ب) غیر مصدری: اسمی است که نتوان از آن مشتق ساخت. مانند: قَلَم- رَجُل- جِدار.

توضیح: مصادر افعال مجرد، سماعی هستند و اوزان مختلف و متعدد دارند مانند:

فَعْل فِعْل فَعَل فُعُول فَعَلان

اما مصادر افعال ثلاثی مزید، قیاسی هستند و وزن معینی دارند که در بخش فعل به تفصیل خواهد آمد.

تعریف: اسم مشتق اسمی است که ریشه فعلی دارد و از کلمه دیگری گرفته شده است و غالباً دارای معنی وصفی میباشد.

مشتقات هشت دسته هستند:

1- اسم فاعل: اسمی که بر انجام دهنده فعل یا دارنده حالتی دلالت دارد. و معمولاً با صفت فاعلی فارسی مطابقت می کند.

2-اسم مفعول: اسمی است که بر کسی یا چیزی که فعل بر آن تحقیق یافته و یا بر حالت انجام شده یا واقع گشته دلالت می کند

- طرز ساخت اسم فاعل و اسم مفعول:
باید توجه داشت که اسم فاعل و اسم مفعول درثلاثی مجرد به گونه ای و در غیر ثلاثی مجرد(یعنی ثلاثی مزید و رباعی) به گونه ای دیگر ساخته می شود. به این ترتیب که اسم فاعل در ثلاثی مجرد بر وزن (فاعِل) و اسم مفعول بر وزن (مَفْعول) می آید مانند: کاتِب و مَکْتُوب (از ریشه کَتَبَ).

اما در غیر ثلاثی مجرد از فعل مضارع ساخته می شود بدین ترتیب که به جای حرف مضارعه، میم مضموم قرار می دهیم و حرف پیش از آخر را در اسم فاعل (مکسور) و در اسم مفعول (مفتوح) می نمائیم. مانند: مُکَبِّر (اسم فاعل)- مُکَبَّر (اسم مفعول) از یُکَبِّرُ (فعل مضارع ثلاثی مزید)

مُهَنْدِس (اسم فاعل) مُهَنْدَس (اسم مفعول) از یُهَنْدِسُ (فعل مضارع رباعی مجرد).

3-اسم زمان: اسمی است که بر زمان وقوع فعل دلالت دارد.

4-اسم مکان: اسمی است که بر مکان وقوع فعل دلالت دارد.

- طرز ساخت اسم زمان واسم مکان:

برای ساختن اسم زمان و مکان در ثلاثی مجرد، ریشه فعلی را بر وزن (مَفَْعَل) یا (مَفْعِل) می بریم مانند: مَکْتَب مَسْجِد مَذْهَب. ودر غیر ثلاثی مجرد، اسم زمان و مکان بر وزن اسم مفعول (ثلاثی مزید) ساخته می شود. مانند: مُسْتَخْرَج.

نکات:
* چون در غیر ثلاثی مجرد، اسم مفعول و اسم زمان و اسم مکان یک وزن دارند، راه تشخیض این سه کلمه از همدیگر از طریق معنی آنها در جمله می با شد.

* باید توجه داشت که در ساخت اسم زمان و مکان، هرگاه حرکت عین الفعل مضارع، فتحه یا ضمه باشد بر وزن (مَفْعَل) و هرگاه حرکت عین الفعل مضارع کسره باشد بر وزن (مَفْعِل) می آید مانند:

ذهَب(-َ): مذهَب.

کتَب(-ُ): مکتَب.

جلَس(-ِ): مجلِس.

* برخی از واژه های اسم زمان و مکان در عین حالی که از افعالی ساخته شده اند که عین الفعل مضارع آنها مضموم است، استثناءً بر وزن (مَفْعِل) آمده اند. مانند: مَشْرِق (از: شَرَقَ یَشْرُقُ) یا مَغْرِب ( از: غَرُبَ یَغْرُبُ).

* اسم زمان و مکان از فعل ثلاثی ناقص بر وزن (مَفْعَل) می آید. مانند: مَغْزی (به معنای زمان و مکان جنگ از ریشه: غَزَوَ).

5-صفت مشبهه:اسمی است که بر دارنده صفتی دائمی و پایدار (نه موقت و زودگذر) دلالت می کند و معمولاً با صفت مطلق فارسی مطابقت دارد.

طرز ساخت صفت مشبهه:

صفت مشبهه دارای اوزان متعددی است که مشهورترین آنها عبارتند از:

فعیل فَعِل فَعَل فَعْل فَعلان فُعال

کریم خشِن صَعْب عَطشان شُجاع

6-اسم مبالغه: اسمی است که بر دارنده صفتی به مقدار زیاد و بیش از حد دلالت می کند.

طرز ساخت اسم مبالغه: اسم مبالغه نیز دارای اوزان متعددی است که معروفترین آنها عبارتند از: فَعّال فَعّالة فَعول (صبّار علامة شَکور)

7-اسم تفضیل:اسمی است که دارای معنای برتری و فزونی صفتی در فرد یا گروه نسبت به فرد یا گروه دیگر می باشد. اسم تفضیل برای مذکر معمولاً بر وزن (أفْعَل) مانند: أکْبَر و در مونث بر وزن (فُعْلی) مانند کُبْری می آید.

8- اسم آلت:اسمی است که بر وسیله انجام فعل دلالت دارد و از همان فعل مربوط مشتق می شود (مثلاً مفتاح که از مصدر فَتْح مشتق شده است).

-طرز ساخت:اسم آلت به دو شکل وجود دارد: جامد و مشتق.

الف) اسم آلت جامد:الفاظ معینی دارد که غیر قیاسی است مانند: الفَأْس، السِّکِّین و

ب)اسم آلت مشتق:اوزان مشخصی دارد که بر همان وزن ساخته می شود.

این اوزان عبارتند از: مِفْعَل مِفْعَلة مِفْعال مانند: مِقبَض، مِکْنَسة، مِفتاح

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1391ساعت 19:58  توسط فرامرز طلايي  | 

فعل مضارع وانواع ان چگونه ساخته میشود

قوائد عربی
‘عربی 1’قسمت اول
فعل مضارع
تعریف: فعل مضارع فعلی است که بر وقوع عملی یا تحقق حالتی در زمان حال یا آینده دلالت کند. مانند: یَدْرُسُ- یَضْحَکُ.
طرز ساخت فعل مضارع: فال مضارع از فعل ماضی ساخته می شود بدین ترتیب که یکی از حروف (أتین) را که از اعلائم فعل مضارع است بر سر فعل ماضی می آوریم.
نکات:
اگر به ابتدای صیغه های فعل مضارع (لَ) اضافه کنیم معنای حال می دهد. مانند: لَیَدْرُسُ ( دارد درس میخواند).
* اگر به ابتدای صیغه های فعل مضارع ( س یا سوف) اضافه کنیم، معنای آینده می دهد . مانند: سَیَجْلِسُ – سوفَ یَجْلِسُ. (خواهد نشست)
* فعل مضارعی که متضمّن طلب باشد معنی آینده میدهد: یَرْحَمُکَ اللهُ (خدا تو را بیامرزاد).
* فعل مضارع بعد از (لم) معنی ماضی منفی ساده فارسی را می دهد. مانند: لَمْ یَذْهَبْ = نرفت.
*فعل مضارع بعد از (لما) معنی ماضی نقلی فارسی را میدهد. مانند: لمّا یَجْلِسْ = ننشسته است.
* فعل مضارع بعد از (کان) معنی ماضی استمراری فارسی را میدهد. مانند: کانَ یذهبُ = میرفت.
* فعل مضارع بعد از (قد) دلالت بر تقلیل و تشکیک انجام فعل دارد مانند: قد یأتی = شاید بیاید.
* با افزودن (لای نهی) به فعل مضارع و جزم آن، فعل نهی ساخته می شود. مانند: لاتَضْرِبْ = نزن.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1391ساعت 19:52  توسط فرامرز طلايي  | 

ضمایر ونقش انها

ضمیر: کلمه ای است که جانشین اسم می شود.

انواع ضمیر: ضمیر بر دو نوع است: 1.ضمیر منفصل(جدا از کلمه نوشته می شود) 2. ضمیر متّصل

انواع ضمیر منفصل: 1.ضمیر منفصل مرفوعی     2. ضمیر منفصل منصوبی

نکته: ضمیر منفصل مجروری نداریم.

(1) ضمیر منفصل مرفوعی عبارتند از: هُو- هُما - هُم - هِی- هُما - هُنّ َ- أنتَ - أنتما - أنتم -أنتِ - أنتما - أنتُنَّ

سؤال: چرا به این ضمایرِمنفصل، مرفوعی می گویند؟  زیرا  نقشهای مرفوعی مثل فاعل- مبتدا - خبر و... می پذیرند. مثل:    اسمیه= هُوَ تلمیذٌ (هُوَ= مبتدا مرفوع)      هُم تلامیذُ (هم = مبتدا مرفوع)

فعلیه= ذَهَبَ اِلی المدرسة. (ذهب= فعل وفاعلش= هُو) او به مدرسه رفت (او= فاعل)

نکته: اسم های جمع مکسر بر وزن مَفاعیل(تلامیذ)- مفاعِل (مساجِد)- فَواعِل (قواعِد) تنوین ــًــٍــٌـ نمی گیرند.

نکته: این ضمایر مفعول نمی شوند.

غائب(2) ضمیر منفصل منصوبی عبارتند از:  ایّاهُ (اورا) - ایّاهُما ( آن دو را) - ایّاهم (آنها - مذکر)

ایّاها  (اورا) - ایّاهُما ( آن دو را) - ایّاهنَّ (آنها - مؤنث)

مخاطبایّاکَ (تورا) - ایّاکُما ( شما دو مرد را) - ایّاکُم (شما چند مرد را - مذکر)

متکلمایّاکِ (تورا) - ایّاکُما ( شما دو زن را) - ایّاکُنَّ (شما چند زن را - مؤنث)

ایّایَ= مرا      ایّانا= ما را

به این ضمایر منفصل، منصوبی می گویند چون همیشه نقششان مفعول است چرا که در معنا (را) می پذیرند.

نکته: این ضمایر اگر قبل از فعل ذکر شوند با قید تأکید (فقط- تنها) ترجمه می شوند. ایّاکَ نعبُدُ = تنها تورا می پرستیم.

نکته: این ضمایر [فاعل- مبتدا- خبر- مجرور به حرف جر] نمی شوند.

انواع ضمایر متّصل: 1. ضمیر متصل فاعلی مرفوعی     2. ضمیر متصل منصوبی ومجروری (ضمیر متصل به هر سه قسم کلمه)

(1) ضمایر متّصل فاعلی مرفوعی عبارتند از:  الف مثنی- واو جمع مذکر - نَ جمع مؤنث ( در ماضی، مضارع، امر)- تَ - تُما - تُم - تِ - تُما - تُنَّ - تُ - نا (فقط در زمان ماضی) -  یــ (در مضارع و امر مفرد مؤنث مخاطب) تذهبیــــــنَ - اِذهبی

این ضمایر متّصل، مرفوعی نام دارند چون فقط وصل به فعل می شوند و فقط نقش فاعل دارند.

ذَهَبــا ( ا= فاعل) رفتند آن دو مرد (آن دو مرد = کننده ی کار = ضمیر الف)

ذَهَبــوا ( فاعل) (آنها چند مرد = کننده ی کار = ضمیر واو)

(2) ضمایر متّصل منصوبی و مجروری عبارتند از: هُ (او- اورا)- هُما - هُم - ها - ها - هُما - هُنَّ - کَ (تو- تورا) - کُما - کُم  -کِ - کُما - کُنَّ - (ی- نا)

این ضمایر سه حالت دارند:

(آ) اگر وصل به فعل شوند نقششان مفعول است:    ضَرَبَــهُ  (ـهُ = مفعول = اورا)  أمَرَهُ ( هُ = مفعول زیرا متصل به فعل شد) معنی: اورا امر کرد

(ب) اگر این ضمایر وصل به اسم شوند نقششان مضاف الیه است.    کتابَــهُ (ـهُ = مضاف الیه ) معنی: کتابش

(ج) اگر متصل به حرف جر شوند نقششان مجرور است.     فیــهِ ( فی = جار ،  ه = مجرور)

** نــکــتــه مهم: هنگام اتّصال ضمیر (ی) به فعل بین فعل و ضمیر (ی) نونی می آید که به این نون، نون وَقایه می گویند و نون وقایه نگه دارنده ی حرکت آخر فعل است.   ضَرَبَ + ضمیر (ی) = ضَرَبی(فتحه حرف آخر در این جا از بین رفت.)            ضَرَبَنــــی (نون، فتحه آخر حرف ب را نگه داشت)

** تــذکــر مــهــم: ضمیر (ی) 

اگر ضمیر (ی) متصل به فعل باشد قبل آن نون وقایه باشد نقشش مفعول است که در معنا (را) می گیرد. عَلَّــمَــنــی (علَّم = یا داد ، ی = مرا ، ن= نون وقایه) اما اگر متصل به فعل باشد و قبل آن نون وقایه نباشد (ی) نقشش فاعل است . اُکتُبــی (ی = فاعل ، معنی = بنویس تو)

** تــذکــر مــهــم: ضمیر (نا)

اگر ضمیر (نا) متصل به فعل ماضی باشد و قبلش ساکن باشد نقش (نا) فاعل است امّا اگر قبلش ساکن نباشد نقش (نا) مفعول است.   

أمَــرنا (أمَر = فعل ماضی ، نا = فاعل) معنی : ما امر کردیم      أمَــرَنا (أمَرَ = فعل ماضی، نا = مفعول) امر کرد ما را

أمــرُِ َ (أمر= اسم، نا = مضاف الیه) دستورِما

اگر ضمیر (نا) به 14 صیغه ی فعل مضارع، 6 صیغه ی فعل امر متصل باشد نقشش همیشه مفعول است.

ضمیر (ی) در 14 صیغه فعل ماضی، مفعول است که نون وقایه می گیرد.

ضمیر (ی) در مضارع و امر مفرد مؤنث مخاطب، فاعل است که نون وقایه نمی گیرد.

ضمیر (ی) در بقیه صیغه های مضارع و امر مفعول است که قبل آن نون وقایه هم می آید.

تذکــر: ضمایر هُم - هُما - هُنَّ گاهی متصل می شوند و گاهی منفصل. اگر جدا نوشته شوند منفصل مرفوعی اند

و اگر وصل به فعل شوند             مفعولند

و اگر وصل به اسم شوند             مضاف الیه اند                          (متصل اند)

و اگر وصل به حرف جر شوند             مجرور به حرف جر اند

فَــهُــم            هم در اینجا منفصل است نه متّصل. چون (فَــ) حرف جر نیست.



+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1391ساعت 19:37  توسط فرامرز طلايي  | 

بعضی ازایات قرانی که حتما باید انهارابخوانیم

۱۵٫ آنگاه که انسان دچار سهو و فراموشی می‌گردد، می‌خواند: « رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسِینا أَوْ أَخْطَأْنا رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَیْنا إِصْراً کَما حَمَلْتَهُ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِنا » (بقره / ۲۸۶) پروردگارا! اگر ما فراموش یا خطا کردیم، ما را مؤاخذه مکن، پروردگارا! تکلیف بر ما قرار مده، آن چنان که(به خاطر گناه و طغیان)بر کسانی که پیش از ما بودند، قرار دادی.

۱۶٫ آنگاه که انسان، مرتکب گناهی می‌شود، می‌خواند: « رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ » (اعراف / ۲۳) پروردگارا! ما به خویشتن ستم کردیم و اگر ما را نبخشی و بر ما رحم نکنی از زیانکاران خواهیم بود.

۱۷٫ هنگام صدقه دادن، می‌خوانیم: « رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ » (بقره / ۱۲۷)
پروردگارا! از ما بپذیر که تو شنوا و دانایی. ۱۸٫ هنگام مواجهه بادشمن، سفارش شده است که بخوانیم: « وَ جَعَلْنا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیْناهُمْ فَهُمْ لا یُبْصِرُونَ » (یس / ۹) ودر پیش روی آنان سدی قرار دادیم، ودر پشت سرشان سدی، وچشمانشان را پوشانده‌ایم، لذا نمی‌بینند.
«رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَی الْقَوْمِ الْکافِرِینَ » (بقره / ۲۵۰) پروردگارا! پیمانه شکیبایی و استقامت را بر ما بریز و قدمهای ما را در راه خود ثابت بدار و ما را بر جمعیت کافران ، پیروز بگردان.

۱۹٫ به هنگام وارد شدن به هر منزلی، می خوانیم: « رَبِّ أَنْزِلْنِی مُنْزَلاً مُبارَکاً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ » (مؤمنون / ۲۹) پروردگارا:ما رادر منزلگاهی پر برکت فرود آر، وتو بهترین فرود آوردگانی.

۲۰٫ هنگام شروع قرائت قران، می‌‌خوانیم: « رَبَّنا آمَنَّا بِما أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاکْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِینَ »(ال‌عمران / ۵۹) پروردگار! به آنچه نازل کرده‌ای، ایمان آوردیم، و از فرستاده (تو) پیروی نمودیم، ما را در زمره گواهان بنویس.

۲۱٫ هنگام سوار شدن بر کشتی، می‌خوانیم: « وَ قالَ ارْکَبُوا فِیها بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها إِنَّ رَبِّی لَغَفُورٌ رَحِیمٌ » (هود / ۴۱) و او گفت:به نام خدا بر آن سوار شوید و هنگام حرکت و توقف کشتی، یاد او کنید. که پروردگارم آمرزنده و مهربان است.

۲۲٫ هنگام سوار شدن بر مرکب(ماشین)می‌خوانیم: « سُبْحانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما کُنَّا لَهُ مُقْرِنِینَ» (زخرف / ۱۳) پاک و منزه است کسی که این را مسخّر ما ساخت. و گرنه ما توانایی تسخیر آن را نداشتیم.

۲۳٫ ذکر یونسیه در عرفان عارفان: « وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنادی فِی الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ » (انبیاء۸۷) و ذالنون (یونس) را (به یاد آور) در آن هنگام که خشمگین (از میان قوم خود) رفت، و چنین می‌پنداشت که ما بر تو تنگ نخواهیم گرفت، (اما موقعی که در کام نهنگ فرو رفت) در ان ظلمتها (ی متراکم) صدا زد: (خداوندا) جز تو معبودی نیست منزهی تو، من از ستمکاران بودم.( گرداوری شده توسط همکار محترم وسر گروه استان اقای یزدانی)

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1391ساعت 17:7  توسط فرامرز طلايي  | 


1-    ترجمه ي كلمات ((باسِقَهُ- مِفْتاحُ- اَلْغابَهُ)) به ترتيب كدام گزينه است؟ 5/. نمره

الف: بلند- كليد- جنگل                                      ب: بزرگ- كليدها- باغ             

ج: كوچك- كليد- جنگلها                                    د: ضعيف- كليد- باغ ها           

 

2-    هم خانواده ي كلمه ي ((مِفْتاحُ)) كدام گزينه است ؟ 5/. نمره

الف: مِفُُُُُُْتاحْ              ب: تُُُُُُُُُُُُفّاحْ                       ج: فَاتِحينَ                         د: الف و ج درست است               

 

3-    در جاي خالي كدام كلمه مي تواند نوشته شود؟ 5/. نمره

.............................. دَرَجَهً عِنْدَاللِه.

   الف: عَظيمٌ              ب: أعْظَمْ                          ج: عُظْمي'                       د: هيچكدام              

 

4-    جملات عربي زير را به فارسي ترجمه كنيد ؟ 4 نمره

الف: إن اللَهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ : 1  .................................................................................................................  .

ب: فِيْ فَمِِ النَّمْلَتَيْنِ حَبَهً كَبيرَةُُ : 25/1 ..........................................................................................................  .

ج: دَخَلَ التَّلاميذُ فِيْ الصََّفِّ : 1 ....................................................................................................................  .

د: اَلْكَنْزُ خَلْفَ الْجِبالِِ : 75/. .........................................................................................................................  .

 

5-    جملات فارسي زير را به عربي بر گردانيد؟

الف: راستگويان موفقند : 1 نمره ............................................................................................  .

ب: كتاب كنار كيف است : 1 نمره .......................................................................................  .

 

6-    با توجه به تصاوير به پرسشهاي زير پاسخ كامل دهيد ؟ 5/1 نمره

الف: هَلْ هَذِهِ شَجَرَةُُ ؟                                                       الف: .................................................................... .

 

 

ب: هَلْ هَذَا عِنَبُُ ؟                                                         ب: ...................................................................   .

 

 

 

7-    جملاتي را كه اسم اشاره ي مناسب در آنها به كار نرفته با علامت (x) مشخص كنيد و صحيح آنها را بنويسيد؟ 1 نمره

الف: ذَلِكَ شَجَرَهُُ .         ............................................  ب: تِلْكَ نَحْلَهُُ .           .......................................................... .

 

ج: ذَلِكَ بَيْتُُ           ................................................ .   د: تِلْكَ ثَوْبُُ .              ..................................................... .

 

8-    مفرد اسم هاي مثني و مثناي مفردهاي زير را بنويسيد ؟ 1 نمره

رَجُلْ (                    )  سَيَّارَتَيْنِ (                    )     كِتابُ (                 )    شَجَرَتانِ (                       )

 

 

9-    اسم هاي زير را با در نظر گرفتن مذكر و مونث بودن آنها جمع سالم ببنديد؟ 1نمره

صادِقُُ : (                  )   صالِحَهُُ (                      )  مُسْلِمُ (                    ) مُوْمِنَهُُ (                         )

 

 

10-با استفاده از كلمات داده شده جمله هاي كامل بنويسيد؟ 1 نمره

الف: اَلْمَسْجِدُ- اللهِ- بَيْتُ : ...................................................................................... .

 

ب: اَنْتَ – صادِقَهُُ – طالِبَهُُ : ................................................................................... .

 

 

11-كلمات زير را در عبارت داده شده قرار دهيد و سپس تغييرات لازم را انجام دهيد ؟ 2 نمره

هاتانِ التِّلْميذَتانِ مُوَدَّبَتانِ

الف: جالِسانِ : ..........................................................................................  .

 

ب: مُوَدَّبانِ : ............................................................................................. .

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 20:56  توسط فرامرز طلايي  | 

عربی دوم راهنمایی نام و نام خانوادگي: كلاس دوم :


+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 20:55  توسط فرامرز طلايي  |